مساله در عصر ظهور این است....

  • یکی از عبارات بسیار عجیب، در ادعیه‌ای که دربارۀ حضرت ولی عصر(عج) وجود دارد، فرازی از دعای افتتاح است که می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ»(مصباح‌المتهجد/2/581) یعنی خدایا! ما آن دولت کریمه‌ای را آرزو داریم(تقاضا و تمنّا داریم) که به‌واسطۀ آن دولت-که همان دولت حضرت ولیّ عصر(عج) است- اسلام و اهلش عزیز می‌شوند و نفاق و اهلش، ذلیل می‌شوند.
  • دقت کنید که در این فراز از دعا، سخنی از «کفار» به میان نیامده است. انگار مسألۀ اصلی ظهور، مسألۀ درگیری بین ایمان و نفاق است، نه درگیری بین ایمان و کفر. دربارۀ عبارت «تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ» این سؤال پیش می‌آید که وقتی مسلمانان و مؤمنان عزیز شوند، طبیعتاً نفاق هم پدید می‌آید، حالا شما با این نفاق چه‌کار خواهید کرد؟ لذا فراز بعدی(تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ) این قید را می‌گذارد که این اسلام به‌گونه‌ای عزیز خواهد شد که نفاق هم در آن ذلیل خواهد شد. یعنی دیگر مانند صدر اسلام نخواهد بود؛ در صدر اسلام، اسلام عزیز شد اما نفاق هم جان گرفت. مثل اینکه وقتی یک باغ را آبیاری می‌کنند، در واقع می‌خواهند گل‌ها یا درختان میوه را آب بدهند، اما طبیعتاً علف هرزه‌ها نیز آب می‌خورند.

استاد پناهیان

سبک زندگی مهدوی

آگاهی کامل از جزئیات و دستاوردهای عصر ظهور برای کسی که پیش از ظهور زندگی می‌کند بسیار دشوار می‌نماید. تنها در پرتو روایات معصومین «علیهم السلام» و بر اساس استنباط علمای بزرگ از احادیث و قرآن می‌توان تا حدودی از این شاخصه‌ها و واقعیت‌ها پرده برداشت.
از جمله ویژگی‌های عصر ظهور، پدیدار گشتن رشد معرفتی و دانشی انسان است. البته این سخن به این معنا نیست که بشر پیش از ظهور، اندیشه، تعقل، تلاش و جستجو برای دست یابی به حقیقت را نداشته است، بلکه منظور این است که بندها گسیخته و دیده‌ها گشوده خواهد شد. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: هنگامی که قائم ما قیام کند، دست خدایی‌اش را بر سر بندگان می‌نهد، از آن پس خردها و دانش‌های آنان به هم می‌پیوندد و کمال می‌یابد. «بحارالانوار، ج ۵۲»
یکی از رسالت‌های تربیتی خانواده های مهدوی تربیت نسل مستعد و مهیا از نظر علمی و عملی برای یاوری و اجرای منویات امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» است. خانه های نورانی به نور ولایت و امامت، کانون تربیت سربازان امام زمان «علیه‌السلام» و عهده دار پرورش دادن یاوران جان بر کف برای حضرت هستند که تربیت دینی آنان بر اساس، قرآن و عشق پیامبر و آل پیامبر «صلوات الله علیه و آله» می‌باشد. پیامبر اکرم «صلوات الله علیه و آله» در روایتی می‌فرمایند: «فرزندانتان را بر سه پایه و خصلت تربیت کنید: محبت پیامبرتان، محبت اهل بیت او و قرآن. « کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۴۵۶.»
برای انجام این رسالت بزرگ ما از سه الگو و روش استفاده می‌کنیم:
* تربیت فرزند بر اساس اصول تربیتی کلی شرعی و عقلی
* تربیت فرزند بر اساس توصیه های خاص اهل بیت «علیه‌السلام»
* تربیت فرزندان بر اساس الگوی صفات یاوران حضرت مهدی «علیه‌السلام»
تربیت نسل یاوران مهدی، بر اساس الگوی صفات یاران حضرت مهدی «علیه‌السلام» می‌باشد. در قرآن کریم و روایات اهل بیت «علیهم السلام» به مجموعه ای از خصلت‌ها و ویژگی‌های شخصیتی اصحاب المهدی پرداخته شده است. شمارش این صفات در قرآن و روایات به معنای حرکت در مسیر تربیت چنین نسلی و الگو قرار دادن این شیوه می‌باشد، قرآن شش صفت برای یاوران حضرت مهدی «علیه‌السلام» بر می شمارد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ وَ لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ...»
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید هر کس از شما که از دین خود باز گردد، باکی نیست پس به زودی خداوند قومی را می‌آورد که:
۱- خدا ایشان را دوست دارد.
۲- آنان نیز خدا را دوست می‌دارند.
۳- در مقابل مؤمنین فروتن هستند.
۴- در مقابل کافرین سرسختند.
۵- در راه خدا جهاد می‌کنند.
۶- از ملامت هیچ ملامتگری نمی‌هراسند.
از جمله مصادیق این روایت یاران حضرت مهدی «علیه‌السلام» می‌باشند. با توجه به ضرورت سبک گزینی و احیای اصول زندگی نبین سلوک فاطمی و مهدوی «سلام الله علیهما» نیز از دیگر مباحثی است که جهت معاصر سازی اسوه های اسلامی مطرح و بیان گردیده است.
از یکسو دچار شدن به روزمرگی و از سویی تقلید کورکورانه سبک زندگی غربی «که هیچ تناسبی با سبک زندگی اسلامی ندارد» لزوم برنامه ریزی و پیاده سازی سبک زندگی اسلامی را دو چندان می‌کند. سبک زندگی‌ای که باید هر چه بیشتر ما را به جامعه مهدویت نزدیک نماید.

www.islamiclife.ir

دلها را بايد نگه داشت

دلها را بايد نگه داشت. بعضى از دلها ميلرزند، ميلغزند، نميتوانند خودشان را بر آن لبه‌ى مرتفع نگه دارند و حركت را ادامه دهند؛ لذا سقوط ميكنند. قرآن از اينها تعبير كرده است به: «من يرتدّ منكم عن دينه». ارتداد، به طور مطلق همه جا به معناى برگشتن از دين نيست؛ پشت كردن به دين نيست؛ معنايش اين است كه از آن راهى كه در گذشته ميرفت، برميگردد.

 

بيانات مقام معظم رهبری در ديدار خانواده‌هاى شهدا و ايثارگران استان خراسان شمالى
1391/07/22

پدرم کیست؟

ما فرزندان امام حسین علیه السلام هستیم.

اگر از ما سؤال بکنند شما چه حق دارید که خونبهای حسین بن علی را طلب بکنید، پاسخش این است که ما بچه های ابا عبداللّه هستیم، او پدر ما است. این دین، ما را فرزند امام معرفی می کند.

هر کدام از ما یک شناسنامه ای داریم که پدر و مادر ما آن شناسنامه را برای ما گرفته است. آن نه دلیل فخر است، نه دلیل وهن؛ برای اینکه هر کسی با هویت خودش ساخته می شود، کاری به پدر و مادر ندارد. این پدر و مادر مال این مقطع است؛ وقتی انسان مُرد، دیگر این رابطه کُلاً قطع می شود.

آیت الله جوادی آملیحفظه الله

 

ترسم که شعر سنگ مزار من این شود :

این هم جمال یوسف زهرا   ندید و رفت

اصل دین چیست؟؟؟

باطن دین ولایت است

 باطن دین هم همین ولایت است، هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ [1] فرمود: دین حق ولایت امیرالمومنین (ع) است. پس نماز و روزه چیست؟ این‌ها فروع دین هستند. حقیقت نماز آن نورانیت صلاتی است که در امیرالمومنین (ع) است. دیگران اگر نماز می‌خوانند، باید به نماز حضرت متوسل باشند. اگر نورانیت آن نماز در قلبشان محقق شد، نمازخوان‌ هستند. و الاّ اگر نورانیت نماز محقق نشد، نمازخوان به شمار نمی­آیند.

امیرالمومنین(ع) صراط است و همه عبادات و صفات حمیده راه هستند. همه این سبل هم حقیقت‌شان در آن سبل محقق است. در جاده عریض و وسیع، همه می‌روند، ولی همه آن سبیل‌ها در دل آن صراط است: نَحْنُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكَاةُ وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ، [2] باطن همه عبادات ما هستیم. حقیقت صلاة نورانیت نماز امیرالمومنین(ع) است. یک مؤمن هم وقتی نماز می‌خواند،گاهی لفظ و زبانش نماز می‌خواند و گاهی این نماز در اعتقاداتش جاری است. وقتی می‌گوید: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ[3]، روحش حمد می‌کند. وقتی می‌گوید سبحان الله، روحش تسبیح می‌گوید. وقتی می‌گوید لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ [4] روحش ذکر می‌گوید.

 



[1] . التوبة : 33  

[2] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، مجلسی، ج‏ 24، ص 303، باب 66 أنهم الصلاة و الزكاة و الحج و الصيام و سائر الطاعات و أعداؤهم الفواحش و المعاصي في بطن القرآن و فيه بعض الغرائب و تأويلها .....  ص 286.

[3] . الفاتحة : 2  

[4] . الكافي، شیخ کلینی ج1، ص 79، باب حدوث العالم و إثبات المحدث ....ص 72.

شیعیان منتظر

پشتوانه فرهنگ انتظار در اعتقادات شیعه

در جامعه شیعه اعتقاداتی وجود دارد که پشتوانه فرهنگ انتظار است. این اعتقادات ما را دعوت می‌کند به انتظار. تحقق انتظار هم بستگی به تحقق یک سری اصول دارد؛ مانند: دلدادگی نسبت به ولی خدا و هدف او، امیدواری نسبت به آینده تاریخ و تحقق این دولت کریمه، اقدام برای تحقق دولت کریمه و حلم و بردباری نسبت به سختی‌های راه و...

جامعه شیعه جامعه‌ایست امیدوار، دلداده، صبور، بردبار، حلیم، غیر مستأجل و در عین حال جامعه‌ایست که خودش را وقف آرمان‌ها و اهداف ولیش کرده و برای تحقق آن اهداف کار می‌کند.

به بهانه وفات شهادت گونه بانوی کربلائی

برای بانوی علمدار

حسین بود و تو بودی ، تو خواهری کردی
حسین فاطمه را گرم، یاوری کردی
غریب تا که نمانَد حسین بی عباس
به جای خواهری آن جا، برادری کردی
گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین
چه خواهری تو برادر؛ که مادری کردی
تو خواهریّ و برادر، تو مادریّ و پدر
تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی
پس از حسین، چه بر تو گذشت؟ وارث درد!
به خون نشستی و در خون، شناوری کردی
پس از حسین، تو بودی که شرح عصمت را
که روز واقعه، را یاد آوری کردی
به روی نیزه، سر آفتاب را دیدی
ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی
حسینِ دیگری آن جا پس از حسین شکُفت 
تو با حسین پس از او، برابری کردی
چه زخم ها که نزد خطبه ات به خفّاشان!
زبان گشودی و روشن، سخنوری کردی
زبان نبود، خودِ ذوالفقارِ مولا بود
سخن درست بگویم، تو حیدری کردی
تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان
یگانه قاصد امّت! پیمبری کردی
بَدَل به آینه شد، خاک کربلا با تو
تو کیمیا گری و کیمیا گری کردی
حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی
حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی
مرتضی امیری اسفتدقه

به بهانه میلاد

      یا علی علیه السلام

آسمان یکبار دیگر خنده کرد

عشق ما را باز هم شرمنده کرد

آسمان رقصید و بارانی شدیم

موج زد دریا و طوفانی شدیم

بغض چندین ساله ما باز شد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

«میلاد سرفصل آفرینش مبارکباد»

دلتنگی ها...

نهضت انتظار     و  انقلاب اسلامى

 وظايف شيعه در عصر انتظار

1- پاسداشت انديشهها

تار و پود جامعه و حكومت دينى را اعتقادات آسمانى تشكيل مىدهد كه از سوى خداوند به وسيله وحى در اختيار بشر قرار گرفته است. حفظ و حراست اين دستاورد گرانقدر و بى نظير در هر زمانى لازم و ضرورى است و در زمان غيبت حجت خدا ضرورتش دو چندان مىشود؛ چرا كه وظيفه ظاهرى آن حضرت نيز به علت غيبت بر دوش امّت قرار دارد. از اين رو، التزام فكرى و عملى به اعتقادات ناب وحيانى، تبليغ و ترويج آن از راههاى مشروع و اصولى، دعوت مردم دنيا به سوى آنها، انتقال آن به نسلهاى جديد و حراست و مرزبانى از همه حدود و ثغور عقيده ناب اسلامى، نخستين و ضرورىترين وظيفه هر منتظر واقعى در عصر انتظار است. در قرآن مجيد مىخوانيم:

يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (آل عمران: 200)

اى كسانى كه ايمان آوردهايد، صبر كنيد و ايستادگى ورزيد و مرزها را نگهبانى كنيد و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.


ادامه نوشته

شبگرد یار

گفت:شب از راه رسید

شبگرد یار می شوم

شاید بجویمش

گفتم: تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز... 

زمستان غیبت...


کاش همینطور که زمستون داره تموم می شه 

زمستون غیبت هم به سر بیاد...

نوشته : مسافر

منتظر دلنوشته های شمام هستیم

دوباره جمعه...

                                                    سلام برآن آفتاب عالم تاب

                       ز بسکه خانه باران به رنگ دنیا شد

                                                       دگر برای تو جائی به غیر صحرا نیست ...

ادامه نوشته

هدیه ما . . .

پیراهن یوسف علیه السلام

آن گاه كه برادران یوسفعلیه السلام پیراهن آغشته به خونش را به نزد یعقوبعلیه السلام آوردند، آن را به چهره خویش افكند و آن قدر گریست كه اشك او به خون پیراهن درآمیخت. آن گاه گفت: به خدا! كه تا به امروز گرگی به این دانایی ندیده‌ام كه فرزندم را خورد و پیراهنش را ندرید. 
پیراهن یوسف علیه السلام سه كار كرد:
1. دروغ و نقشه برادران را برملا كرد. 
2. زلیخا را رسوا نمود؛ چون كه پیراهن از پشت دریده شده بود.
3. چشم یعقوبعلیه السلام را بینا كرد.

کشکول شیخ بهائی ص 565

نکته :

* ما چه چیز به پدرمان(طبق برخی روایات امام هر عصر پدر آن امت است) هدیه  و نورچشمی داده ایم؟

* نکند پیراهنمان ما را رسوا کند!!!

پای منبر ره بر

منتظر حقيقی

بزرگ‌ترين وظيفه‌ى منتظران امام زمان اين است كه از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پيوندهاى دينى و اعتقادى و عاطفى با مؤمنين و هم‌چنين براى پنجه درافكندن با زورگويان، خود را آماده كنند. كسانى كه در دوران دفاع مقدّس، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدّس شركت مى‌كردند، منتظران حقيقى بودند. كسى كه وقتى كشور اسلامى مورد تهديد دشمن است، آماده‌ى دفاع از ارزش‌ها و ميهن اسلامى و پرچم برافراشته‌ى اسلام است، مى‌تواند ادّعا كند كه اگر امام زمان بيايد، پشت سر آن حضرت در ميدان‌هاى خطر قدم خواهد گذاشت. اما كسانى كه در مقابل خطر، انحراف و چرب و شيرين دنيا خود را مى‌بازند و زانوانشان سست مى‌شود؛ كسانى كه براى مطامع شخصى خود حاضر نيستند حركتى كه مطامع آن‌ها را به خطر مى‌اندازد، انجام دهند، اين‌ها چطور مى‌توانند منتظر امام زمان به حساب آيند؟ كسى كه در انتظار آن مُصلحِ بزرگ است، بايد در خود زمينه‌هاى صلاح را آماده سازد و كارى كند كه بتواند براى تحقّق صلاح بايستد.

ديدار با مردم به مناسبت نيمه شعبان در مصلای تهران 81/7/30

برای حضرت محبوب

غزل غزل باران

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست كه در كار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد؟

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملكوت
یك قدم مانده، زمین شوق تكامل دارد

جمكران نقطه ی امید جهان شد كه در آن
هر چه دل ،سمت خدا دست توسل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ،تنها
تكیه بر كعبه بزن، كعبه تحمل دارد...

نوشته شده توسط: لذتی ست در گمنامی

منتظر دلنوشته های شما هم هستیم

محبوب غریب

آثار محبت به امام زمان (عجل الله تعالی فرج الشریف)

1. ایثار امام زمان برهمه چیز و برخود

اولین و مبارک‌ترین اثر از اثار محبت این است که محب محبوب را بر همه چیز و برخود مقدم می‌دارد. «ایثار به معنای برگزیدن، اختیار کردن و مقدم داشتن است و ایثار محبوب یعنی برگزیدن، اختیار کردن و مقدم داشتن آن می‌باشد. وقتی محبت در دل شعله ور شد و بر دل سیطر، و تسلط یافت، ایثار محبوب بر همه چیز و برخود را به دنبال می‌آورد. د هر محبتی در مرحله اشتداد و سیطره آن چنین است چه محبت، محبت مجازی باشد و چه محبت حقیقی یعنی محبت خدا و اولیاء او. در مصباح الشریقه، درباره این اثر محبت در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل گردید است» وَ إِذَا تَجَلَّی ضِیَاءُ الْمَعْرِفَةِ فِی الْفُؤَادِ هَاجَ رِیحُ الْمَحَبَّةِ وَ إِذَا هَاجَ رِیحُ الْمَحَبَّةِ اسْتَأْنَسَ ظِلَالَ الْمَحْبُوبِ وَ آثَرَ الْمَحْبُوبَ عَلَی مَا سِوَاهُ (1) وقتی روشنایی معرفت در دل تجلی کرد، نسیم محبت می‌ورزد وقتی نسیم محبت بر دل وزید، در ضلال محبوب، محب آرام می‌گیرد، و محبوب را بر ماسوای او اختبار می‌کند، و بر هر چه غیر اوست مقدم می‌دارد هنگامی که محبت حضرت ولی (عصر) عج الله تعالی فرجه الشریف در قلب شعله ور گردید همه موانع بین انسان و ایشمان که در اغیار و خواهشهای نفسانی خلاصه می‌شود از میان برداشته می‌شود و به این واسطه محب حضرت ولی عصر (علیه السلام) از دیار خود و خواهشهای نفسانی خارج و رهسپاری دیار امام زمان می‌گردد.

دوست داشتی برو به ادامه مطلب 

ادامه نوشته

شرمنده ام از غفلت ...

امان ز لحظه غفلت

استاد محمد شجاعی از شاگردان علامه طباطبائی و نویسنده ی کتاب «بقیة الله» تعریف می کردند که در دوره ی جوانی شان خوابی تکان دهنده می بینند که ایشان را در تحقیق راجع به امام زمان و سیر در مسیر مهدویت مصمم می کند.

قضیه از این قرار است که روزی خواب می بینند قیامت بر پا شده و همه در محضر خداوند هستند

ایشان می فرمایند:« من فکر می کردم اگرهیچ چیز هم نداشته باشم بالاخره امید و توسل دارم و منتظر بودم بگویند محمد بیا و برو بهشت!

اما در کمال تعجب گفتند :محمد باید برود جهنم!

در طول مسیر که مرا می بردند با خود می اندیشیدم که چرا باید بروم جهنم،مگر چه کرده ام؟ من که از17 سالگی در جبهه بودم و باورم نمی شد که به سمت جهنم می روم تا اینکه به لبه ی پرتگاه جهنم رسیدم و دیدم واقعا قضیه جدی است و من هم که چاره ای نداشتم پا به فرار گذاشتم در حالی که دنبالم می کردند من به زانو افتادم و مثل شب های جبهه با تمام وجود به امام حسین «علیه السلام » متوسل شدم و ضجه می زدم که ناگهان مورد شفاعت واقع شدم.

وقتی نامه ی عملم را به دستم دادند یک دفتر سفید بود که گوشه اش نوشته شده بود:

بی توجهی به امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف»

خواب عجیبی بود و این انگیزه ای شد که من قدمی هر چند کوچک در این راه بردارم. اگر بگویم فقط یک خواب بود ولی باز هم جای تامل دارد حتی برای یک لحظه!!!

منتظر می مانیم ...

برای آنکه دلم تنگ اوست

..............................

دلم گرفته از این جمعه ها که تکراریست

و سهم روز و شبم بی شما گرفتاریست

گناه، پشت گناه و گناه پشت گناه
گناه؛ نقل و نباتی که بینمان جاریست

و دکتران همه ما را جوابمان کردند
فقط ظهور تو آقا علاج بیماریست

نوشته شده توسط : منتظر

منتظر دل نوشته های شما نیز هستیم

وای بر احوال من ...

شرمنده ام آقا

آیة الله بهجت می فرمودند :

در زیارتی از حضرت امام زمان می خوانیم ؛ السلام علیک ایها المهذب الخائف...

با اینکه انسانی که خائن است باید خائف و در حال ترس باشد و انسانی که بی گناه است از کسی و چیزی هراس ندارد ولی امام زمان که معصوم است و بی گناه بیش از هزار سال است که از دست گناهان ما خائف است و به خاطر اعمال ما  در به در و بیابان نشین...

غائب همیشه حاضر

برای همیشه حاضر

...........................

اي رفته كم‌كم از دل و جان، ناگهان بيا
مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا

قصد من از حيات، تماشاي چشم توست
اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا

چشم حسود كور، سخن با كسي مگو
از من نشان بپرس ولي‌ بي‌نشان بيا

ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن
...
بي‌ آنكه دلبري كني از اين و آن بيا

قلب مرا هنوز به يغما نبرده‌اي
اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا

نوشته : رحمان نظام دوست

«منتظر دل نوشت شما هم هستیم»

پای منبر ره بر 10

درس اميد

انتظار فرج يك مفهوم بسيار وسيع و گسترده‌اى است. يك انتظار، انتظارِ فرجِ نهايى است؛ يعنى اين‌ كه بشريت اگر مى‌بيند كه طواغيت عالم ترك‌تازى مى‌كنند و چپاول‌گرى مى‌كنند و افسارگسيخته به حق انسان‌ها تعدى مى‌كنند، نبايد خيال كند كه سرنوشت دنيا همين است؛ نبايد تصور كند كه بالاخره چاره‌اى نيست و بايستى به همين وضعيت تن داد؛ نه، بداند كه اين وضعيت يك وضعيت گذراست «للباطل جَولَةٌ» و آن چيزى كه متعلق به اين عالم و طبيعت اين عالم است، عبارت است از استقرار حكومت عدل و او خواهد آمد.

انتظار فرج و گشايش، در نهايت دورانى كه ما در آن قرار داريم و بشريت دچار ستم‌ها و آزارهاست، يك مصداق از انتظار فرج است، ليكن انتظار فرج مصداق‌هاى ديگر هم دارد. وقتى به ما مى‌گويند منتظر فرج باشيد، فقط اين نيست كه منتظر فرج نهايى باشيد، بلكه معنايش اين است كه هر بن‌بستى قابل گشوده شدن است. فرج يعنى اين؛ فرج يعنى گشايش. مسلمان با درسِ انتظار فرج مى‌آموزد و تعليم مى‌گيرد كه هيچ بن‌بستى در زندگى بشر وجود ندارد كه نشود آن را باز كرد و لازم باشد كه انسان نااميد دست روى دست بگذارد و بنشيند و بگويد ديگر كارى نمى‌شود كرد؛ نه. وقتى در نهايتِ زندگىِ انسان، در مقابله‌ى با اين‌همه حركت ظالمانه و ستمگرانه، خورشيدِ فرج ظهور خواهد كرد، پس در بن‌بست‌هاى جارى زندگى هم همين فرج متوقَّع و مورد انتظار است.

اين، درس اميد به همه‌ى انسان‌هاست؛ اين، درس انتظار واقعى به همه‌ى انسان‌هاست. لذا انتظار فرج را افضل اعمال دانسته‌اند؛ معلوم مى‌شود انتظار، يك عمل است؛ بى‌عملى نيست. نبايد اشتباه كرد، خيال كرد كه انتظار يعنى اين‌ كه دست روى دست بگذاريم و منتظر بمانيم تا يك كارى بشود. انتظار يك عمل است، يك آماده‌سازى است، يك تقويت انگيزه در دل و درون است، يك نشاط و تحرك و پويايى است در همه‌ى زمينه‌ها. اين در واقع تفسير اين آيات كريمه‌ى قرآنى است كه «و نُريدُ أنْ نَمُنّ عَلى الّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأرضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئمةً وَ نَجْعَلَهُم الْوارِثينَ» يا «انّ الأرضَ للهِ يورثُها مَنْ يشاءُ مِن عِبادِهِ وَ العاقِبَةُ لِلْمُتّقينَ.» يعنى هيچ‌وقت ملت‌ها و امت‌ها نبايد از گشايش مأيوس شوند.

آن روزى كه ملت ايران قيام كرد، اميد پيدا كرد كه قيام كرد. امروز كه آن اميد برآورده شده است، از آن قيام، آن نتيجه‌ى بزرگ را گرفته است و امروز هم به آينده اميدوار است و با اميد و با نشاط حركت مى‌كند. اين نور اميد است كه جوان‌ها را به انگيزه و حركت و نشاط وادار مى‌كند و از دل‌مردگى و افسردگى آن‌ها جلوگيرى مى‌كند و روح پويايى را در جامعه زنده مى‌كند. اين، نتيجه‌ى انتظار فرج است. بنابراين هم بايد منتظر فرج نهايى بود، هم بايد منتظر فرج در همه‌ى مراحل زندگى فردى و اجتماعى بود. اجازه ندهيد يأس بر دل شما حاكم بشود، انتظار فرج داشته باشيد و بدانيد كه اين فرج محقَّق خواهد شد، مشروط بر اين ‌كه شما انتظارتان انتظار واقعى باشد، عمل باشد، تلاش باشد، انگيزه باشد، حركت باشد.

برای بانوی قم

برای حضرت معصومه { 

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

دوست داشتی برو به ادامه مطلب

ادامه نوشته

به بهانه ولادت امام عشق

 امروز و امشب دل امام زمان شاده

ولادت پدرشه

کاش ماهم تو این شادی سهمی داشته باشیم

ولادت امام حسن عسکری مبارکباد

این صاحب یوم الفتح ؟

دلتنگی جمعه هام

دم دمای عید شده و مردم دنبال حراجی ها و حاجی ارزونی ها می گردن.

مولای غریبم؛کسی هم هست دنبال شما بگرده؟؟

به بهانه میلاد بهانه خلقت

تقدیم به ساحت قدسی پیامبر خوبیها

غير از قرآن كريم كه معجزه جاويد پيامبر اسلام است، آن حضرت معجزات ديگرى داشته كه به بعضى از آنها در قرآن نيز اشاره شده است. در اين مجال به بررسى بعضى از آنها مى‏پردازيم:

1- شق القمر

 «إِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ انْ يَرَوْا ايَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» «سوره قمر آیات 1و 2»

 

قيامت نزديك شد و ماه شكافته شد و اگر نشانه‏اى (الهى) را ببينند، روگردان مى‏شوند و مى‏گويند سحر هميشگى است.

اين معجزه (شكافته‏شدن ماه) به‏دنبال پيشنهاد مشركان مكه به دست پيامبراكرم (}) واقع شد و به معنى وقوع آن در قيامت نيست؛ زيرا مناسبت ندارد كه بگويد: در قيامت ماه شكافته مى‏شود و مردم هر آيه‏اى را حمل بر سحر مى‏كنند؛ زيرا قيامت عالم ظهور حقايق است و كسى نمى‏تواند منكر آنها شود. بنابراين ذيل آيه قرينه است كه ماه در همين عالم شكافته شده است و روايات فريقين- شيعه و سنى- نيز آن را تأييد مى‏كند.

از على (}) نقل شده كه فرمود:

 «ماه در مكه به دونيم شكافته‏شد؛ پس رسول‏خدا (}) فرمود: اى مردم گواه باشيد، گواه باشيد.»

«المیزان ج 19 ص 65»

 ابن عباس در تفسير آيه فوق گفته:

 «قبل از هجرت اين حادثه واقع شد و ماه شكافته شد بطورى كه مردم هر دو نيم آن را ديدند.»

« المیزان ج 19 ص 66»

2- كنده‏شدن درخت از جاى خود

حضرت امير (}) وقوع اين معجزه را چنين بيان كرده است:

 «من با پيامبر (}) بودم زمانى كه گروهى از بزرگان قريش نزد او آمدند و گفتند:

اى محمد، تو امر بزرگى را ادّعا مى‏كنى كه كسى از پدران و خاندانت آن را ادّعا نكرده است و ما از تو كارى درخواست مى‏نماييم كه اگر بجاآورى و آن را به ما ارائه دهى، مى‏فهميم كه پيامبر و فرستاده خدا هستى و اگر انجام ندهى مى‏فهميم كه جادوگر و دروغگو هستى. پيامبر فرمود: چه مى‏خواهيد؟ گفتند اين درخت را براى ما بخوان تا با ريشه‏هايش از زمين كنده شده و بيايد جلو رويت بايستد. پيامبر فرمود: خداوند بر همه چيز تواناست؛ آيا اگر خداوند خواسته شما را برآورد، ايمان مى‏آوريد و به حق گواهى مى‏دهيد؟ گفتند: آرى، پيامبر فرمود:

آنچه را مى‏طلبيد به شما نشان مى‏دهم و مى‏دانم كه به سوى خير برنمى‏گرديد و بين شما كسى هست كه در چاه (بدر) انداخته مى‏شود و كسى هست كه لشكرها و دسته‏جات را گردمى‏آورد (براى جنگ با مسلمانها) پس از آن فرمود: اى درخت، اگر به خداوند و روز قيامت ايمان دارى و مى‏دانى من پيامبر خدا هستم با ريشه‏هاى خود كنده شو و به اذن خداوند جلو من بايست.

حضرت امير (}) فرمود: سوگند به خدايى كه آن حضرت را به حق برانگيخت، درخت با ريشه‏هايش كنده شد و آمد در حالى كه صداى سخت داشت و صدايى مانند صداى بالهاى مرغان تا اين كه جلو پيامبر مانند مرغ پروبال زنان ايستاد و شاخه بلند خود را بر سر رسول خدا و بعضى از شاخه‏هايش را بر دوش من افكند و من در طرف راست آن حضرت بودم.

پس چون آن گروه آن را ديدند، از روى برترى‏جويى و بزرگ بينى گفتند: به درخت دستور ده تا نيمى از آن پيش تو آيد و نيم ديگر جاى خود بماند. پس پيامبر آن فرمان را به درخت صادر كرد تا اين كه نيمى از درخت به شگفت‏انگيزترين و سخت‏ترين صدا به آن حضرت روى آورد و نزديك بود به رسول خدا بپيچد.

امّا آنان از روى ناسپاسى و ستيزگى گفتند: امر كن اين نيمه بازگردد و به نيمه خود بپيوندد

آن‏چنان كه بود. پس پيامبر امر فرمود و آن نيم بازگشت. من گفتم: غير از الله خداى ديگرى وجود ندارد. اى رسول خدا، من نخستين ايمان آورنده به تو هستم و اوّل كسى هستم كه اقرار مى‏كنم آنچه درخت انجام داد به فرمان خدابود، براى تصديق نبوّت تو و بزرگداشت واحترام سخنت.

ولى همه آن گروه گفتند: بلكه او جادوگر دروغگويى است كه جادويش شگفت‏انگيز است و آن را آسان و سبك انجام مى‏دهد و با اشاره به من (به رسول خدا گفتند) آيا تو را جز مثل اين شخص تصديق مى‏كند؟ ...»

« نهج البلاغه، صبحى صالح، ص 301»

3- خبر از خورده شدن عهدنامه قریش توسط موريانه

بعد از آن كه كفار قريش حمايت ابوطالب از پيامبر و ناتوانى خود را از كشتن ايشان حس كردند، همگى جمع شده و عهدنامه‏اى را امضا كردند مبنى بر اين كه كسى با بنى‏هاشم معامله نكند و به آنها زن ندهد و از آنان زن نگيرد مگر اين كه محمد را تسليم كنند تا كشته شود.

بعد از اين عهدنامه، پيامبر (}) و بنى‏هاشم سه سال در شعب ابى طالب محاصره اقتصادى شدند تا اين كه جبرئيل نازل شد و به پيامبر خبر داد كه موريانه تمام عهدنامه قريش جز نام خدا را خورده است. پيامبر اكرم (}) اين خبر را به ابوطالب داد و ايشان آن خبر را به كفار قريش رساند و گفت: اگر محمد راستگو باشد چه مى‏كنيد؟ گفتند از آزار او خوددارى مى‏كنيم و ابوطالب گفت: اگر محمد در اين خبر دروغگو باشد، او را تسليم شما مى‏كنم تا بكشيد. پس عهدنامه را آوردند و ديدند، جز جاهايى كه نام خدا نوشته شده، بقيه را موريانه خورده است و گفتند: اين خبر جز سحر و جادو نيست.

« تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 32- 31، دار صادر، بيروت »

4- گواهى فرش به رسالت پيامبر (})

امام باقر (}) فرمود:

 «وقتى پيامبر اكرم (}) به مدينه آمد و آثار راستگويى و حقانيّتش آشكار شد، يهود شديدترين مكر و حيله را در موردش به كار بردند و زشت‏ترين تصميمها را درباره‏اش گرفتند و خواستند تا نورش را خاموش كنند ... از جمله اين كه عده‏اى از آنان نزد پيامبر آمدند، يكى از آنها به نام مالك گفت: اى محمد تو گمان مى‏كنى پيامبر خدا هستى؟ حضرت فرمود:

آفريدگار همگى موجودات چنين گفته است. او گفت اى محمد، هرگز ايمان نمى‏آوريم كه تو پيامبر خدا هستى مگر اين كه فرشى كه زير پاى ماست به تو ايمان بياورد و هرگز گواهى نمى‏دهيم كه تو از طرف خدا آمده‏اى مگر اين فرش براى تو گواهى دهد ... پيامبر فرمود:

بندگان حق ندارند چيزى به خداوند پيشنهاد دهند بلكه بايد آنان تسليم خدا باشند ... آن دليل و راهنمايى كه خدا به من عطا فرموده (قرآنى كه مردم از آوردن مثل آن ناتوانند) براى من و شما كافى است و اگر خداوند پيشنهاد شما را انجام دهد، يك نوع تفضّل و انعام زيادى بر ما و شماست ... وقتى پيامبر سخنش را تمام كرد، خداوند فرش را به سخن درآورد و گفت:

گواهى مى‏دهم كه خدايى جز الله نيست، يگانه است شريكى ندارد ... و گواهى مى‏دهم كه تو اى محمد، بنده و فرستاده خدا هستى ....»

« بحارالانوار، ج 17، ص 303- 302 »

5- ناله تنه درخت خرما در فراق پيامبر (})

وقتى پيامبر اكرم (}) در مدينه بود، موقع ايراد خطبه و سخن، به تنه درخت خرمايى كه در صحن مسجدش بود تكيه مى‏داد. بعضى اصحابش گفتند:

اى پيامبر خدا، مردم زياد شده‏اند و دوست دارند موقع ايراد سخن، شما را ببينند؛ اگر اجازه دهيد براى شما منبرى پله‏دار درست كنيم كه هنگام ايراد خطبه و سخن از پله‏ها بالارفته و بر منبر بنشينى تا مردم تو را ببينند. حضرت رسول (}) اجازه فرمود و آن منبر ساخته شده و در مسجد نصب گرديد. روز جمعه پيامبر (}) از آن تنه درخت خرما گذشت و بالاى منبر رفت؛ وقتى حضرت بر منبر قرار گرفت، آن تنه مانند زن جوان مرده فرياد كشيد ... پس گريه و ناله و فرياد مردم بلند شد و ناله و فرياد آن تنه درخت بطور آشكار در ميان ناله و فرياد مردم بالا آمد. وقتى پيامبر آن را ديد از منبر فرودآمد و آن تنه را در آغوش گرفت و دستش را روى آن كشيد و فرمود: آرام باش، پيامبرخدا از روى تحقير تو و سبك شمردن حرمتت از تو نگذشت بلكه براى تكميل و اتمام مصالح بندگان خدا بود و جلال و برترى تو به خاطر اين كه تكيه‏گاه پيامبر خدا بودى، همچنان محفوظ است، پس فرياد و ناله آن ساكن‏ شد و پيامبر به منبرش برگشت ... و فرمود: اگر نبود كه من اين تنه را در آغوش گرفتم و دستم را بر او كشيدم، فريادش تا روز قيامت آرام نمى‏گرفت .... « بحار الانوار، ج 17، ص 323- 359 »

6- اطاعت درخت خرما

فاطمه بنت اسد نقل مى‏كند:

وقتى عبدالمطلب وفات كرد، ابوطالب، محمد (}) را به خانه ما آورد و من خدمتش مى‏كردم و او مرا مادر صدا مى‏زد و در بستان خانه ما چند درخت خرما بود كه هر روز بچه‏ها خرماهاى ريخته شده از درخت را جمع مى‏كردند و مى‏خوردند ... من هر روز از آن خرماها يك مشت يا بيشتر براى محمد جمع‏آورى مى‏كردم و همين كار را كنيز من نيز انجام مى‏داد. اتفاق افتاد كه روزى من و كنيزم هر دو آن كار را فراموش كرديم و محمد در خواب بود، بچه‏ها وارد شدند و تمام خرماهايى را كه ريخته شده بود، برداشتند و رفتند ...

پس محمد بيدار شد و داخل بستان گرديد و خرمايى در روى زمين نديد ... محمد اشاره به يك درخت كرد و گفت: اى درخت من گرسنه‏ام. پس ديدم آن درخت شاخه‏هاى خرمادارش را پايين آورد تا اين كه محمد آنچه مى‏خواست از آنها خورد سپس به جاى خود برگشت. من در شگفت شدم ... وقتى ابوطالب به خانه برگشت، آنچه را ديده بودم، برايش حكايت كردم. او گفت: محمد پيامبر مى‏شود و تو براى او وزيرى به دنيا مى‏آورى ... « همان، ص 363- 364 »

7- گواهى سنگريزه‏ها به رسالت پيامبر

ابن عباس مى‏گويد:

 «بزرگان حضرموت بر پيامبر وارد شدند و گفتند: چگونه بدانيم كه تو فرستاده خدا هستى؟

پس پيامبر يك مشت سنگريزه به دست گرفت و فرمود: اين سنگريزه‏ها گواهى مى‏دهند كه من فرستاده خدا هستم. در اين هنگام سنگريزه‏ها در دست پيامبر تسبيح گفتند و گواهى دادند كه او فرستاده خداست.»

« همان، ص 379 »

8- شكايت شتر پير نزد پيامبر

امام صادق (}) نقل مى‏كند:

 «روزى پيامبر نشسته بود؛ ناگهان شترى آمده و در جلو حضرت خوابيد و ضجّه و ناله كشيد.

عمر گفت: اى پيامبر خدا، آيا اين شتر براى تو سجده مى‏كند؟ و اگر او برايت سجده كند، سزاوارتر است كه ما اين كار را انجام دهيم. حضرت فرمود: نه، شما براى خداوند سجده كنيد. اين شتر از صاحبانش شكايت دارد و مى‏گويد كه از كوچكى براى آنان بچه زاييده و كاركرده و حالا كه بزرگ‏شده و نصف عمرش‏گذشته و بزرگ و ضعيف‏است، آنان مى‏خواهند ذبحش‏كنند ....»

 « بحارالانوار، ج 17، ص 398 »

و از اين قبيل معجزات و كرامات زياد از آن حضرت سر زده كه در كتابهاى تاريخى قسمتى از آنها ثبت شده است.

 

به بهانه میلاد امام ششم

تقدیم به رئیس مذهبمان

همو که اولین دانشگاه را در تاریخ اسلام بنا ساخت

میلادش مبارک


در طول تاریخ همواره افرادی زیسته اند که در ابعاد و علوم مختلف صاحب نبوغ و نو آوری بوده اند اما بیشتر این افراد در دوران زندگی خود وحتی سالهای زیادی پس از بدرود حیات نیز نا شناخته مانده اند که درسالها و قرون بعد توسط آیندگان کشف گردیده اند ،حال در مورد بعضی از اینگونه افراد پرداختن و توجه نسلهای آینده به یک یا چند بعد از زندگی ایشان ،موجب فراموشی و کم رنگ شدن دیگر زمینه های نبوغی و پیشرفت آنها بوده است این امر شاید در مورد افرادی که در گستره دین و مذهب نیز فعالیت داشته اند نمودی عینی تر بیابد برای مثال ائمه ما شیعیان علاوه بر تعالیم دینی،اخلاقی و...در علوم دیگر نیز دارای نظریاتی جالب و قابل توجه بوده اند که معمولاًنا شناخته مانده اند.در این مقاله بر آنیم تا چند نظریه از یکه تاز فقه شیعه ،امام جعفر صادق (ع)در علم فیزیک را بررسی کنیم .لازم به ذکر است که این مقاله بر گرفته از تحقیقی است که توسط بیست و پنج تن از دانشمندان عضو مجمع استراسبورگ که اکثر آنها مسیحی واز اساتید دانشگاههای بزرگ اروپا وآمریکا (نظیردانشگاههای بروکسل،گان،پاریس،لیون،لندن،رم،شیکاگو،کالیفرنیا، بال،فری بورگ و ...)می باشندانجام گرفته است.

امام جعفر صادق اولین کسی که به گردش زمین به دور خودش پی برد:

بسیاری از مردم تصور می کنند که اززمان کوپرنیک منجم لهستانی که در سال  ۱۴۷۳.م متولد ودر سال۱۵۴۳.م بدرود حیات گفت به کرویت زمبن پی بردند در صورتی که در مصر باستان تمام دانشمندان می دانستند که زمین مدور است و در کتابخانه واتیکانکتبی است مکتوب به بیش از هزار سال قبل ازکوپرنیک که در آنها موضوع کرویت زمین بیان شده است همچنین بطلمیوس که در قرن دوم میلادی می زیسته در کتاب المجستی این موضوع را نوشته است ونیز سفرهای کریستف کلمب و ماژلان کرویت زمین را پیش از کپرنیک به اثبات رسانیده بود ،اما با این وجود بشر از گردش زمین به دور خود اطلاع نداشت و حرکت چرخشی زمین بطور محسوس اثبات نشد مگر هنگامی که بشر قدم به کره ماه گذاشت و از آنجا حرکت زمین به دور خودش را مشاهده کرد،لازم به ذکر است که این موضوع را دانشمندان بزرگی چون گالیله ،کوپرنیک،کپلر،تیکوبراهه و ...نیز در نیافته بودندولی امام جعفر صادق (ع) در دوازده قرن قبل از این بیان داشت که زمین اطراف خودش می گردد و توالی روز و شب و اینکه همواره نیمی از کره زمین روشن و نیم دیگر تاریک است نیز ناشی از همین حرکت است.نکته قابل تأمل این است که دانشمندان قرون پانزدهم ،شانزدهم و هفدهم میلادی که نام چند تن از آنها برده شد ،با اینکه قسمتی از قوانین مکانیک نجومی را کشف کرده بودندنتوانستند به حرکت زمین به دور خودش پی ببرند و چگونه امام جعفر صادق (ع) در نقطه ای دور افتاده چون مدینه که از مراکز علمی آن روز دور بود توانست این موضوع را بیابد؟آیا ایشان که این حقیقت را یافت از قوانین مکانیک نجومی اطلاع داشت و نیروی جاذبه و اثرات آن رابرروی اجسام می دانست ؟ چون بعید است آن مرد بدون پی بردن به این نیروها (جانب مرکز،گریز از مرکز،و چگونگی گردش اجرام آسمانی به دور خود)توانسته باشد به حقیقت گردش زمین در اطراف خود پی ببرد.

پیدایش جهان از دید امام جعفر صادق(ع):

امام صادق(ع)راجع به چگونگی شکل گیری دنیا گفته هایی دارد که از لحاظ تئوری کوچکترین تفاوتی با نظریه ی بوجود آمدن جهان در این عصر ندارد و یک فیزیکدان این دوره وقتی تئوری امام صادق (ع) را در مورد شکل گیری دنیا می خواند به خوبی متوجه مطابقت آن با تئوری فیزیکی امروزی پیدایش جهان می گردد، امام جعغر صادق(ع)چنین گفته است:جهان از یک جرثومه بوجود آمد و آن جرثومه دارای دو قطب متضاد سبب پیدایش ذره گردید و آنگاه ماده بوجود آمد ماده تنوع پیدا کرد و تنوع ماده ناشی از کمی یا زیادی ذرات آنها می باشد.این تئوری با تئوری امروزی راجع به پیدایش جهان هیچ تفاوتی ندارد،دو قطب متضاد ،الکترون و پروتون درون اتم است که سبب تکوین اتم گردیده واتم هم ماده را بوجود آورده است و تفاوتی که بین مواد (یعنی عناصر)دیده  می شود ناشی از تفاوت در تعداد الکترونها و پروتونهای درون اتم عناصر است.

در این نظریه ،برجسته ترین قسمت موضوع دو قطب متضاد است که بر خلاف نظریات قبل از وی با صراحت و بدون هیچ قید و شرط بیان شده است زیرا معاصرین امام صادق (ع) و کسانی که بعدوی آمدند دو قطب متضاد رادر شمار آنچه قدما می گفتند ،طبق این اصل که هر چیز با ضد خودشناخته می شود محسوب می کردند اما نظریه ی امام (ع) چیزی فراتر از این موضوع می باشد.

نظریه ی امام جعفر صادق(ع) در مورد اجسام کدر و شفاف:

یکی از قوانینی که امام جعفر صادق(ع) در فیزیک ابراز کرد،قانون مربوط به کدر بودن اجسام و شفاف بودن آنهاست.

امام این قانون را چنین بیان داشت :هر جسمی که جامد و جاذب باشد کدر است و هر جسمی که جامد و دافع باشد کم یا بیش شفاف جلوه می کند .از او پرسیدند که جاذب چه می باشد؟ در جواب گفت :جاذب حرارت .این نظریه ی فیزیکی که امروز می دانیم یک قانون علمی است به قدری جالب توجه می نماید که آدمی حیرت می کند چگونه در نیمه دوم قرن هفتم میلادی مردی توانسته است یک چنین نظریه ی بدیع را ابراز نماید.امروزه ما میدانیم علت این که بعضی از اجسام کدر و بعضی شفاف به نظر می رسند چیست و با مقایسه ی قانون علمی به اثبات رسیده(در مورد اجسام سیاه و شفاف)و این نظریه،به خوبی تطابق آنها را متوجه می شویم.همچنین این نظریه را به گونه ای دیگر می توان بررسی کرد و آن قانون فیزیکی در مورد اجسام رسانا و عایق است ،این قانون می گوید هر جسم که حرارت به سهولت از آن عبورکند (یعنی هادی حرارت باشد)و امواج الکترومانیتیک از آن عبور نماید تیره است و درخشندگی ندارد اما اجسامی که حرارت به خوبی از آنها عبور نمی کند و امواج الکترومانیتیک را عبور نمی دهندعایق می باشند ودرخشندگی دارند.نظریه ی کلی امام جعفر صادق(ع) در مورد تیره بودن یا درخشندگی اجسام نیز بر اساس جاذب بودن است و با کمی دقت مشاهده می کنیم که این قانون فیزیکی و نظریه ی امام بر هم منطبق می باشند و از دید گاه کلی تفاوتی با یکدیگر ندارند.

تئوری نور از نظر امام جعفر صادق(ع):

یکی از بدایع علمی امام صادق(ع) نظریه ی او راجع به نور می باشد او گفته است که نور از طرف اشیاﺀ به چشم ما می رسد و از نوری که ازطرف هر شیئی بسوی چشم ما می آید فقط قسمتی از آن بر چشم ما می تابد و به همین جهت ما اشیاء دوررا به خوبی نمی بینیم و اگر تمام نوری که از یک جسم دور به سوی چشم می آید،

به دیده برسدما آن را نزدیک خواهیم دید،همچنین اگر بتوان وسیله ای ساخت که با کمک آن تمام نوری را که از یک شییء دور می آیدبه چشم تابانید در صحرا شتری را که در فاصله ی سه هزار ذرع می چرد در فاصله ی شصت ذرعی خواهیم دید یعنی پنجاه بار آن را نزدیکتر مشاهده خواهیم کرد.

این تئوری بوسیله ی شاگردان امام جعفر صادق(ع) به اطراف رفت و بعد از اینکه در جنگهای صلیبی تماس بین شرق و اروپا زیاد شد به اروپا منتقل گردید و سالها در دانشگاههای اروپا تدریس شد،همین نظریه بود که سبب اختراع اولین دوربین در سال ۱۶۰۸میلادی توسط فلاماندی گردید و این دوربین نمونه ای شد برای اینکه گالیله ی معروف بتواند دوربین فلکی خود را بسازد و با آن انقلابی در علم نجوم و کیهان شناسی بوجود آورد. باید بگوییم وقتی از گالیله می پرسیدند که چه می شود که دوربین او اجرام آسمانی را نزدیک می کند و با آن می توان کوههای ماه را دید،تئوری نور را که امام جعفر صادق(ع) گفته بود تکرار می کرد و می گفت این دوربین تمام نوری را که از اجرام سماوی بسوی چشم می تابد جمع آوری می نماید و در نتیجه آنچه در فاصله سه هزار قدمی است طوری نزدیک به چشم می آید که گویی در فاصله ی شصت قدمی می باشد .به راستی اگر این تئوری از طرف امام جعفر صادق(ع) ابراز نمی شد آیا فلا ماندی (لیپرشی)و گالیله می توانستند دوربین فلکی بسازند و گالیله با مشاهدات خود نظریه ی کوپر نیک و کپلر را مبنی بر گردش اجرام دنیای خورشیدی به دور خورشید تأیید نماید؟ نکته جالب در این تئوری امام جعفر صادق(ع)این است که او می گفت نور از طرف اشیاء به سوی چشم ما می آید در صورتی که قبل از او می گفتند که روشنایی از طرف چشم به سوی اشیاء می رود.

امام جعفر صادق(ع) در مورد سرعت و حرکت نور هم نظریه ای ابراز کرد که با توجه به عصر او بسیار جالب توجه می باشد .او گفت سرعت نور که که به طرف چشم ما می آید فوری است و از انواع حرکات است ،وی همچنین گفت:نور قوی می تواند اجسام سنگین را به حرکت در آوردو نوری که در کوه سینا بر موسی آشکار گردید از نورهایی بود که اگر مشیت خداوند تعلق می گرفت کوه را به حرکت در می آورد. ممکن است فکر کنیم بر طبق این نظریه ،امام صادق(ع)اساس تئوری لیزر بطور ساده است. چون از زمان قدیم در بین اقوام مختلف عقیده بر این بودکه نور می تواند اجسام را به حرکت در آوردولی آنچه امام صادق(ع)راجع به سرعت،حرکت و تمرکز نور واینکه نور از اشیاء به چشم مامی تابدگفت ، مخصوص اوست و قبل از او در جایی گفته نشده است.

نظریه ی امام جعفر صادق(ع) در مورد ستارگان و کهکشان ها،انواع و اجزای آنها:در مباحث علمی گذشته مبحثی وجود ندارد که امام جعفر صادق (ع) راجع به آن اظهار نظر نکرده باشد و بعضی از نظریه های علمی او بطوریکه بیان کردیم در علوم امروز هم پیشگام و پیشتاز است.از دیگر نظریات امام جعفر صادق(ع)نظریه او راجع به نور ستارگان است،او گفته است که در بین ستارگانی که شب در آسمان می بینیم، ستارگانی هستند که آنقدر نورانی می باشندکه خورشید در قبال آنها تقریباًبی نور است. آنچه باید گفت اینکه این موضوع امروز بسیار واضح می نماید،اما در بیش از دوازده قرن قبل ،بسیار دور از ذهن می نمود بطوریکه تا این اواخر نیز این موضوع،مضحک ونا معقول به نظر می رسید، همچنین امام صادق(ع) تو ضیحات بسیار جالب راجع به کهکشانها بیان کرده است که باور آنکه این گفته در بیش از دوازده قرن قبل و آن هم در مکانی چون عربستان بیان شده است بسیار مشکل است.

وی گفت : دنیا منحصر به یکی و دو تا نیست و دنیاهای متعددوجود دارد،این دنیاهای متعدد بر طبق نظریه ی امام صادق(ع) به دو دسته تقسیم می شود،دسته ای از آنها عالم اکبر است و دسته ای دیگر عالم اصغر.از شماره عوالم اکبر و اصغر از وی سوال کردند و جواب داد که جزخداوند هیچکس از شماره ی آنهاخبرنداردو با هیچ عدد نمی توان شماره ی عوالم را تعیین کرد.علم امروزی این گفته را تصدیق می نماید و هر قدر که که نجوم پیشرفت می نماید  منجمین می فهمند که شماره کهکشانهایی که در جهان است بیش از آن می باشدکه تصور می کردند بنابراین منطقی ترین نظریه راجع به تعداد دنیاهای بزرگ و کوچک(کهکشانها)همان است که امام صادق(ع) گفت و اظهار کرد که به غیر از خداوند کسی از تعداد آنها اطلاعی ندارد. همچنین فرق بین عالم کبیر و عالم صغیر از لحاظ امام جعفر صادق(ع) در حجم آن است نه در جرم آن، و این هم نظریه ای است که علم فیزیک آن را به خوبی تصدیق می کند.

نظریه ی امام جعفر صادق(ع)راجع به حرکت سیارات و کهکشانها:

بر طبق قانون هابل تمام کهکشانها با سرعتی متناسب با فاصله یآنها از مکان ما در زمین از ما دور می شوند. جالب است بدانید این قانون را امام صادق(ع) به خوبی تو ضیح داده است ،وی بیان داشته است که دنیاهایی که وجود دارد به یک حال نمی ماند و گاهی وسعت به هم می رساند و زمانی از وسعت آن کاسته می شود و منقبض می گردد، هر یک از این انبساط ها و انقباض ها دوره ای دارد یعنی در یک دوره دنیا ها در حال انبساط و در دوره ی دیگر در حال انقباض هستند.این نظریه نیز همانند بسیاری از نظریات دیگر امام جعفر صادق (ع) تا قرن ها بعد در نظر دانشمندان بی اساس جلوه می کرد تا اینکه از قرن هجدهم میلادی به بعد با ساخته شدن دور بین های نجومی که قدرت بیشتری داشتند ، این نظریه در ذهن دانشمندان استناد بیشتری یافت و در آغاز قرن بیستم میلادی آبه لمتر که کسوت روحانی هم در بر داشت و استاد دانشگاه در بلژیک بود برای اولین بار در دوره های جدید علمی متوجه گردید که عده ای از کهکشانهایی که به دنیای خورشیدی ما نزدیکتر هستند و بهتر می توان آنها را دید به تدریج از یکدیگر دور می شوندو به اطراف پراکنده می گردند ،این موضوع با قانون هابل بطور رسمی اثبات گردید.

در پایان باید گفت که آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار گرفت تنها چند نظریه از نظریات احیاگر دین حضرت محمد(ص) در علم فیزیک بود اما باید گفت که امام صادق(ع) در بسیاری از علوم دیگر نیز دارای نظریا ت و گفته هایی بسیار جالب هستند که بیان آنهامجالی دیگر می طلبد. حال با توجه به شرایط زمانی و مکانی امام(ع) آیا چنین نظریاتی بدیع را می توان تنها ناشی از نبوغ ایشان دانست؟باید گفت که چنین چیزی امکان ندارد یعنی یک فرد هر چند دارای استعداد و نبوغی بزرگ اما در بیش از دوازده قرن قبل و در جزیره العرب نمی تواند و نباید دارای چنین گفته هایی باشد و اکنون که چنین چیزی وجود دارد آیا تأ ییدی بر علم لدنی امامان معصوم ما نیست؟

زیباترین زیبائیها

زيباترين محبّت

در موضوع حُب اهل البيت که در قرآن و سخنان پيامبر بر آن تأکيد شده است نه‌تنها مسير محبّت به پروردگار عملي مي‌شود و انسان مي‌رسد به اين که تمام وجودش محبّت به خداوند مي‌گردد، بلکه به خودي خود دنيايي خاص در مقابل روح و قلب انسان گشوده مي‌شود که به عنوان نمونه؛ در خبر داريم: سهل‌بن‌حنيف انصارى كه از دوستان عالى مقام امام على بود در كوفه وفات كرد، هنگامى كه حضرت على از صفين به كوفه برگشتند سهل‌بن‌حنيف وفات كرده بود امام در ضمن سخنانى كه در اين باره بيان داشتند فرمودند: «لَوْ أَحَبَّنِي جَبَلٌ لَتَهَافَت»؛‏[1] اگر كوهى مرا دوست بدارد از هم پاره‌پاره مى‏شود.

حديث فوق مي‌رساند که شخصيت اهل البيت طوري است که اگر کسي بتواند با جنبه‌ي معنوي آن ذوات مقدسه مرتبط شود آنچنان جذب آن‌ها مي‌شود و آنچنان محبّت به آن خاندان در جانش شعله مي‌کشد که هرگونه انانيتي در او ذوب مي‌گردد، حتي بدنِ خود را نمي‌تواند تحمل کند. همان‌طور که در قرآن مي‌فرمايد: «لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»؛[2] اگر اين قرآن را بر كوهى فرومى‏فرستاديم يقينا آن كوه را از هم ‏پاشيده مى‏ديدى. يا مي‌فرمايد: «وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ»؛ و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت عرض كرد پروردگارا خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم، فرمود هرگز مرا نخواهى ديد ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد، پس چون پروردگارش بر كوه جلوه نمود آن را ريزريز ساخت و موسى مدهوش بر زمين افتاد و چون به خود آمد گفت تو منزهى به درگاهت، توبه كردم و من نخستين مؤمن به تو هستم.

در آيه‌ي اخير مي‌فرمايد با تجلي نور پروردگار بر کوه، نه تنها کوه پاره‌پاره شد، بلکه حضرت موسي نيز مدهوش شد و به کلي خوديت خود را از دست داد و لذا چون به خود آمد عرض کرد، هم‌اکنون با اين حالِ جديد به سوي تو آمدم و در اين مسير اولين مؤمنين از امت خود گشتم.

علي بن ابی طالب و اهل البيت ظاهرشان يک چيز است و باطن آن‌ها که محبّت برانگيز است، چيز ديگري است و افراد خاصي در زمان ائمه متوجه آن باطن شدند و در مسير محبّت به آن خاندان قرار گرفتند که امثال ميثم و کميل و رشيد هجري و سلمان از آن‌هايي هستند که وارد محبّت باطني نسبت به آن حضرت شدند و از محبّت آن‌ها به حضرت در تاريخ داستان‌ها نقل شده است تا آن‌جا که موضوع محبّت به امیرالمومنین يک جرم به حساب مي آمد و حاکمان اموي محبين آن حضرت را به قتل مي‌رساندند.

موضوع حب اهل البيت در روايات و تأکيد رسول خدا بر آن، نشان مي‌دهد که از طريق اين حب نتايجي خاص نصيب مسلمانان خواهد شد. در خبر داريم محمدبن بکير خدمت زيدبن علي مي‌رسد و از او مي‌خواهد حديثي از پدرش حضرت سجاد برايش بگويد و وي مي‌فرمايد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي اللَّهِ- حُشِرَ مَعَنَا وَ أَدْخَلْنَاهُ مَعَنَا الْجَنَّةَ- يَا ابْنَ بُكَيْرٍ مَنْ تَمَسَّكَ بِنَا فَهُوَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى- يَا ابْنَ بُكَيْرٍ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اصْطَفَى مُحَمَّداً - وَ اخْتَارَنَا لَهُ ذُرِّيَّةً فَلَوْلَانَا- لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ تَعَالَى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ- يَا ابْنَ بُكَيْرٍ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ- وَ نَحْنُ السَّبِيلُ إِلَى اللَّهِ وَ مِنَّا الْمُصْطَفَى وَ الْمُرْتَضَى- وَ مِنَّا يَكُونُ الْمَهْدِيُّ قَائِمُ هَذِهِ الْأُمَّة»؛[3]

فرمود پدرم از پدر خود و او از جدش نقل كرد ... هر كه ما خانواده را دوست داشته باشد با ما محشور مى‏شود و همراه خود او را به بهشت مي‌بريم. پسر بكير! هركه چنگ به دامن ما بزند در مقام‌هاى عالى بهشت با ما خواهد بود. خداي تعالي محمد را برگزيد و ما را براى او ذريه قرار داد، اگر ما نبوديم دنيا و آخرت را نمى‏آفريد. اي پسر بكير خدا به واسطه‌ي ما شناخته شد و به واسطه‌ي ما پرستش گرديد، ما راهنماىِ به سوى خدائيم، از ما خانواده، محمد مصطفى و علي مرتضي است و از ما خواهد بود مهدى و قائم اين امت.

همچنين از رسول خدا داريم: «من أحبّنا أهل البيت حشره اللَّه آمنا يوم القيامة»؛[4] هر كه ما اهل بيت را دوست داشته باشد، خدا او را روز قيامت ايمن محشور مى‏كند.

اين حديث شريف نشان مي‌دهد که حب امامان معصوم همه‌ي محبّت‌هايي را که عامل نزديکي به آتش است از جان انسان پاک مي‌کند. و لذا حديث ديگري با جامعيت بيشتر، موضوع را مطرح مي‌فرمايد و مي‌گويد: قال رسول الله: «معرفة آل محمّد: براءة من النّار و حبّ آل محمّد جواز على الصّراط و الولاية لآل محمّد: أمان من العذاب»؛[5] شناخت آل محمّد باعث بيزارى از آتش و دوستى آل محمّد وسيله‌ي عبور از صراط و ولايت آل محمّدسبب ايمنى از عذاب است.

ملاحظه بفرمائيد قرآن از طريق مودّت ذي‌القربي، چه راهي را در جلو بشر قرار مي‌دهد! چون عشق و محبّت اتحاد مي‌آورد، به ما مي‌گويد عشقتان را به اين خانواده بيندازيد. از آن طرف هم اين خانواده را طوري پرورانده که در اوج بي‌نقصي و عصمت‌اند تا بتوانيم محبّت خود را به آن‌ها بيندازيم تا با محبّت به آن‌ها، دل به جهت نيافتن محبوب ايده‌آل خود، عقب‌گرد نکند.

اگر انسان به غير معصوم عشق بورزد، يا گرفتار عشق سرگردان و وَهمي مي‌شود، که محبوب او ربطي به واقعيت ندارد، يا گرفتار عشقي منقطع مي‌گردد که قابل ادامه‌دادن نيست. ولي ‌در مودّت و محبّت به اهل البيت هر چقدر آن محبّ جلو برود بيشتر شکوفا مي‌شود و شعله‌ور مي‌گردد. چون مُحِب، با مَحبوبي متحد مي‌شود که در اوج کمالِ انساني است و حقيقت ايده‌آل اوست. و چون حال و هواي محبوب به مُحب منتقل مي‌شود، با مودّت به اهل البيت، نحوه‌اي از عصمت و پاکي در قلب انسان جاري مي‌گردد و اين شروع ارتباط حقيقي با خدا خواهد شد و محبّت به خدا آن طور كه حقِ محبّت است در جان مُحِبِّ اهل البيت جريان مي‌يابد، اين است سرّ آن که ‌با محبّت به اهل البيت راه محبّت به خدا به قلب انسان باز مي‌شود که البته در مباحث آينده إن‌شاءالله باز به اين موضوع مي‌پردازيم.

 

 

 

 

مبانی حب اهل بیت،استاد طاهر زاده

 



[1] - بحار الأنوار، ج‏64، ص 247.

[2] - سوره‌ي حشر، آيه‌ي 21.

[3] - بحار الأنوار، ج‏46، ص 202.

[4] - الحكم الزاهرة با ترجمه‌ي انصارى، ص 145.

[5] - الحكم الزاهرة با ترجمه‌ي انصارى، ص 144. ينابيع المودة، 22 الغدير 10/ 279.

امام رضای مهربون

بلوغ جامعه‌ی شیعه برای امتحان‌های پیچیده‌تر

 

دلتنگ امام رضا شدم این مطلب رو گذاشتم تو وبلاگم.

فقط برا امام رضا :

 

یادداشت زیر از حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری، استاد حوزه و مدرس دروس خارج فقه و اصول به بررسی نقش و تأثیر امام رضا علیه‌السلام در پیشبرد جایگاه امامت و شیعه پرداخته است:

پیش از آغاز بحثِ تحلیل هجرت امام رضا علیه‌السلام به مرو، تذكر این نكته را ضروری می‌دانم كه رفتار و فعل هركدام از ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام در هر یك از شئون حیات‌ ایشان در این دنیا، از فعل دیگر معصومین علیهم‌السلام گسسته و جدا نیست، بلكه فعل هر معصومی هم‌چون حلقه‌های پیوسته‌ی یك زنجیر، با افعال دیگر معصومین ارتباط دارد؛ و افعال معصومین، فعل یكدیگر را نقض نمی‌كند. در تأیید این مطلب، در زیارت غدیریه می‌خوانیم: «‌فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُكَ، وَ لَا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُكَ، وَ لَا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُك‌»‌۱

بنابراین علاوه بر این‌كه همه‌ی افعال امام معصوم علیه‌السلام در همه‌ی شئون با یكدیگر هماهنگ است، افعال هر یك از معصومین علیهم‌السلام نیز با افعال امام معصوم دیگر نیز هماهنگ و پیوسته است. فعل امیرالمؤمنین علیه‌السلام ادامه‌ی فعل رسول اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله است و رسالت ایشان با حلقه‌های افعال سایر اهل بیت علیهم‌السلام صورت ‌گرفته است. از همین رو است كه شما می‌توانید كلام امام هادی علیه‌‌السلام را قرینه‌ی كلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام قرار دهید و چنین هماهنگی‌ای را در كلام غیر معصوم نمی‌توان پیدا كرد.
اكنون با داشتن چنین توجهاتی‌ كه لازمه‌ی تفقه در فعل معصومین علیهم‌السلام است، می‌توان هجرت امام رضا علیه‌السلام از مدینه به مرو را تا حدّ توان تحلیل كرد.

شرایط سیاسی ائمه‌ی پیش از امام رضا علیه‌السلام
پس از رحلت نبیّ اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله، امیرالمؤمنین علیه‌السلام با اتخاد تدابیر بلندی كه در شأن معصومیت و ولایت امام است، به جنگ با «نكث» و «قسط» و «مرق» رفتند و چشم فتنه را كور كردند. لذا سرحلقه‌ی بصیرت حاصل از رویارویی‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام با ناكثین و قاسطین و مارقین، ارزشمندترین و غنی‌ترین سرمایه‌ی شیعه در طول تاریخ بوده است. حضرت وقتی آماده‌ی شهادت شدند، مأموریت خودشان را در كوركردن چشم «ظلماتٌ بعضُها فوقَ بعضٍ» كه همان ظلمات حاصل از آن حوادث است، تمام كرده بودند. شاهد این مطلب، بخشی از زیارت غدیریه است كه می‌خوانیم: «وَ لَمَّا رَأَيْتَ قَدْ قَتَلَتْ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ صَدَّقَكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَعْدَهُ فَأَوْفَيْتَ بِعَهْدِه‌»۲

اگرچه جمعیت جامعه‌ی شیعیان در زمان ولایت امام رضا علیه‌السلام از كثرت قابل توجهی برخوردار شده بودند، اما در دنیای اسلام متفرق بودند و مركزیت خاصی نداشتند. در چنین شرایطی امام رضا علیه‌السلام به مرو هجرت فرمودند و تدابیری اندیشیدند كه مأمون مجبور شد به بغداد كوچ كند.


پس از ایشان، امام حسن مجتبی و امام حسین علیه‌السلام با تدابیری كه اتخاذ كردند، دشمن را به جایی رساندند كه در برابر نشر و پخش معارف اهل بیت علیهم‌السلام سد ایجاد كند و مانع از گسترده‌‌شدن دامنه‌ی مخاطبان علوم اهل بیت عترت و طهارت شود. هر دو امام بزرگوار در این مسیر به شهادت رسیدند و با شهادت خودشان، روح تازه‌ای در كالبد جامعه‌ی شیعه دمیدند. برای چگونگی خفقان سیاسی و فرهنگی دوره‌ی بنی‌امیّة، كافی است در این كلام علامه طباطبایی رحمه‌الله دقت كنیم كه ایشان فرمودند: «من همه‌ی وسائل‌الشیعة را كه تتبع كردم، بیش از سه روایت فقهی از سیدالشهداء علیه‌السلام پیدا نكردم.»

این مطلب خیلی عجیبی است، زیرا عموم مسلمان‌ها بر سر این مسأله اتفاق نظر دارند كه علم نبیّ اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله در میان خاندان ایشان است و عموم مسلمانان، مرجعیت علمی اهل بیت را به رسمیت می‌شناسند. حال در جامعه‌ی اسلامی چه اتفاقی افتاده است كه ابوحُریره‌ها، مرجع روایت حدیث از نبی خاتم می‌شوند، اما از سیدالشهداء علیه‌السلام در جامع‌ترین كتاب فقهی و روایی شیعه، بیشتر از سه حدیث نقل نمی‌شود؟! این مسأله حكایت از آن دارد كه مردم در این دوره، حتی مسائل فقهی خود را هم از ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام نمی‌پرسیدند.

بنابراین با ریخته‌شدن خون سیدالشهداء علیه‌السلام موجبات نابودی دستگاه شیطان و منزوی‌گشتن شیاطین انس و جنّ فراهم شد و رجعتی به سمت شیعه پدید آمد و بستری فراهم گردید تا امام باقر و امام صادق علیهماالسلام انقلاب عظیمی را در حوزه‌ی اندیشه‌ی جهان اسلام راه‌بیندازند و زمینه‌ی تأسیس جغرافیای جدیدی را برای شیعه فراهم آورند. اما آن‌چه خون سیدالشهداء علیه‌السلام را به انقلاب علمی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام پیوند داد، تصرفات عظیمی بود كه امام سجاد علیه‌السلام با «احیای توحید و معنویت» از یك سو؛ و «احیای توجه به اهل بیت علیهم‌السلام از طریق توجه به عاشورا» از سوی دیگر، قیام اباعبدالله علیه‌السلام را به بار نشاندند و حقیقت رسالت نبیّ اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله را دیگر بار احیاء نمودند.

خلاصه‌كردن طریق مبارزه‌ی امام سجاد علیه‌السلام به دعا، در شأن تحلیل فعل معصوم و توصیف مقامات امام نیست. صحیفه‌ی سجادیه تجلّی احیاء توحید در جامعه‌ی مسلمان‌ها است؛ فعل اصلی ایشان در ایام امامت‌ و احیاء دیگرباره‌ی معنویت حقیقی فراموش‌شده‌ای است كه در خلأ این معنویت، مرجعیت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام به فراموشی سپرده شده و فرزند رسول خدا در این فراموشی به مسلخ رفته بود.

در نتیجه‌ی همین احیاء معنویت و مرجعیت اهل بیت علیهم‌السلام بود كه وقتی در ایام حج، هشام لعنة‌الله‌‌علیه قصد طواف بیت‌الله‌الحرام كرد‌ و ‌خواست أعمال حج را بجا آورد، به خاطر ازدحام جمعیت نتوانست به حجرالأسود نزدیك شود، اما هنگامی كه سیدالساجدین علیه‌السلام تشریف آوردند، مردم محو جمال ایشان شدند و خیره و حیران، حضرت را تماشا ‌كردند و راه را بازكردند تا حضرت به سمت حجرالاسود رفتند و آن را استلام فرمودند. هشام تعجب كرد و با تجاهل پرسید: «او كیست؟» فرزدق، شاعر خاندان عترت و طهارت علیهم‌السلام، آن‌جا حاضر بود و در پاسخ با زبان شعر، حضرت را معرفی كرد.‌۳

این بازگشت و توجه به امام معصوم، محصول تصرفات امام سجاد علیه‌السلام برای اصلاح انحرافی است كه پدر بزرگوارشان نیز برای مبارزه‌ی با آن قیام كرده بودند. در نتیجه‌ی این مشی امام سجاد علیه‌السلام مردم این امكان را پیدا كردند كه معنویت و قداست امام معصوم علیه‌السلام را ببینند و به سرچشمه‌ی توحید و بندگی راه پیدا كنند. پس این‌طور نیست كه حضرت با دعا، به جنگ با بنی‌امیه رفته باشند، بلكه دعا یكی از شئون امامت ایشان بوده كه احیاء معنویت در آن منعكس است. به بیان دیگر، صحیفه‌ی سجادیه تجلی احیاء توحید در جامعه‌ی زمان امام سجاد علیه‌السلام است و نه ابزار مبارزه‌ی آن حضرت.

بازگشت به خانه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام
در پی بازگشت مردم به خانه‌ی اهل بیت علیهم‌السلام كه نتیجه‌ی تلاش‌های امام سجاد علیه‌السلام بود، امام باقر و امام صادق علیهماالسلام جایگاه مرجعیت علمی امام معصوم را نیز در جامعه‌ی اسلامی احیاء نمودند و معادله‌ی مراجعه‌ی مردم برای حل و فصل مسائل فقهی را عوض كردند.

یكی از تغییرات جدّی كه در عصر امام رضا علیه‌السلام واقع شد، این بود كه گفت‌وگو در باب ولایت ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام به طور جدی در جامعه رواج یافت‌ و تقیه در موضوع ولایت برداشته شد. از همین رو است كه اكثر معارف سنگین حول مقامات ائمه علیهم‌السلام از دوره‌ی ایشان و پس از آن آشكار شد.


انسان با ورق‌زدن توحید صدوق رحمه‌الله و مرور سؤال‌هایی كه به امام باقر و امام صادق علیهماالسلام ارجاع می‌شد، می‌تواند دریابد كه كار مسلمان‌ها به جایی رسیده بود كه درباره‌ی توحید و معرفت خداوند متعال، حرف‌هایی بدتر از یهود می‌زدند! این انحطاط كه تصادفی نیست. فرقه‌سازی، ایجاد بدعت، راه‌اندازی نهضت ترجمه و پدیدآوردن جریان‌های انحرافی، همه و همه، كارهای مدیریت شده و توأم با یك برنامه‌ریزی بود كه دستگاه نفاق، با دوراندیشی و نگاه تاریخی، آن را راه‌انداخته بود تا اسلام و معنویت حاصل از آن را سرنگون كند.

در چنین شرایطی، امام باقر و امام صادق علیهماالسلام با ایجاد پایگاه مرجعیت علمی در جهان اسلام، نه‌تنها شیعیان، كه حتی اهل سنت را از افتادن در ورطه‌ی انحطاط فكری نجات دادند و چهارچوب‌های مقنّنی را در معارف اسلامی بنا نهادند. در این دوره با احیاء مرجعیت علمی امام معصوم، كار به جایی رسید كه بزرگان هر چهار مذهب اهل سنت، در مكتب امام صادق علیه‌السلام حضور می‌یافتند و از شاگردان آن حضرت به شمار می‌آمدند.

ایشان ضمن اتخاذ تدابیر بلند، با تربیت شاگردان فقهی در بدنه‌ی اهل سنت، در برابر پدیدآمدن انحراف‌های خطرناك‌تری ایستادند كه می‌توانست به فروپاشی جامعه‌ی اسلامی منتهی شود و نام اسلام و مسلمانی را یكسره در تاریخ به فراموشی بسپارد. اگر امروزه عموم مسلمانان به جای داشتن معنویت مبهم، وارث معارف متقن و مستدلی هستند، همه‌اش مدیون تدابیر این دو امام بزرگوار و عظیم‌الشأن است.

دوره‌ی حضرت موسی‌بن‌جعفر سلام‌الله‌علیهما نیز دوره‌ی فوق‌العاده‌ای است كه در آن پایه‌های توسعه‌ی جغرافیایی شیعه با تدابیر ایشان اتفاق می‌افتد. ایشان با این‌كه جمعیت فراوان، اما متفرق شیعیان در اطراف دنیای اسلام بودند، كاری كردند كه بنی‌العباس مجبور شدند مسیر خودشان را تغییر دهند و برای مهار شیعه، سیاست دیگری را اتخاذ كنند. این تغییر، به‌ویژه، در دوران حاكمیت مأمون كاملاً هویداست.

ویژگی‌های دوران امامت حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام
مأمون كه یكی از باهوش‌ترین خلفای بنی‌عباس بود، بر آن شد تا با شریك‌كردن امام رضا علیه‌السلام در امر حكومت، این چرخش سیاسی را به شیعیان آن حضرت نشان دهد. وی با شریك‌كردن امام رضا علیه‌السلام در حكومت خود، این هدف را دنبال می‌كرد كه به همه نشان دهد مسأله‌ی حكومت، قدسی و زمینی و آسمانی ندارد و حتی اگر امام شیعه نیز در این مسند بنشیند و دست او به حكومت باز شود، همان كاری را انجام می‌دهد و سیاستی را در پیش می‌گیرد كه ما انجام می‌دهیم. اما برعكس؛ امام رضا علیه‌السلام نیز بر آن بودند تا با پذیرفتن ولایت‌عهدی، این مسأله را نشان دهند كه خلافت الهی، امر دیگری است و اگر امام بر مسند حكومت بنشیند، به گونه‌ی دیگری رفتار خواهد كرد.

آن‌چه ما می‌توانیم در مورد تحولات عظیم جامعه‌ی شیعه در عصر امام رضا علیه‌السلام كه با تدابیر آن حضرت صورت گرفته بود، صحبت كنیم، تنها وجه ظاهری و مُلكی آن‌ها است. باطن تحولات و آن حقیقت ملكوتی‌ای كه با تصرفات ایشان صورت پذیرفت، از دسترس ما خارج است.

رواج گفتمان ولایت و امامت
یكی از تغییرات جدّی كه در عصر امام رضا علیه‌السلام واقع شد، این بود كه گفتمان امامت و گفت‌وگو در باب ولایت ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام به طور جدی در جامعه رواج یافت‌ و تقیه در موضوع ولایت نسبت به زمان‌های قبل برداشته شد؛ این موضوع را می‌توان در احتجاجات آن حضرت مشاهده كرد و از همین رو است كه اكثر معارف سنگین حول مقامات ائمه علیهم‌السلام در دوره‌ی ایشان آشكار شد و زمینه‌ای پدید آمد تا معارف بیشتری در این حوزه، همچون زیارت جامعه‌ی كبیره و زیارت ائمة‌المومنین، در زمان امام هادی علیه‌السلام بیان شود و بستر معرفی امام و امامت از نو احیاء گردد.

بلوغ جامعه‌ی شیعه برای امتحان‌های پیچیده‌تر
در پی نشر و احیای چنین معارف نابی بود كه جامعه‌ی شیعه این قابلیت را پیدا كرد تا برای اولین‌بار به امام خردسال امتحان شود و از این آزمایش سخت، سربلند بیرون آید. شیعه در زمان امام رضا علیه‌السلام آن‌قدر بالغ شده بود كه پس از ایشان، انشعاب جدی دیگری در میان شیعیان پدیدار نشد. در حالی كه سه تن از امامان پس از ایشان -امام جواد، امام هادی و امام عصر علیهم‌السلام- از نظر سنی خردسال بودند.

در پی نشر و احیای چنین معارف نابی بود كه جامعه‌ی شیعه این قابلیت را پیدا كرد تا برای اولین‌بار به امام خردسال امتحان شود و از این آزمایش سخت، سربلند بیرون آید. شیعه در زمان امام رضا علیه‌السلام آن‌قدر بالغ شده بود كه پس از ایشان، انشعاب جدی دیگری در میان شیعیان پدیدار نشد.


در نقل آمده است: «روزی جناب علی‌بن‌جعفر علیه‌الرحمة عموی ثامن‌الأئمه علیه‌السلام در میان شاگردان خود در مسجد نبوی نشسته و مشغول تدریس بود. در همین حال، امام جواد علیه‌السلام كه به حسب ظاهر خردسال بودند، وارد شدند. جناب علی‌بن‌جعفر به احترام ایشان، تمام‌قد بلند شد و به استقبال حضرت رفت و با تحت‌الهنك خود، غبار كفش حضرت را پاك كرد و دست حضرت را بوسید. شاگردان كه از این كار ایشان تعجب كرده بودند، گفتند: این كار شایسته‌ی شما نیست! سن و سالی از شما گذشته و عالم بزرگی هستید و چند تن از امامان را درك كرده‌اید! علی‌بن‌جعفر در پاسخ به آن‌ها گفت: این‌گونه نیست؛ خدای متعال محاسن سفید من را لایق امامت ندانسته‌اند و در عوض این آقازاده را لایق چنین مقامی دیده‌اند.»

چنین فهمی تصادفی نیست، بلكه از رشد جامعه‌ی شیعه در درك عمیق‌تری از معنی امامت و ظرفیت بالاتری از تحمل ولایت حكایت دارد. این بلوغ محصول تصرفات و معارفی است كه امام رضا علیه‌السلام ضمن هجرت از مدینه به مرو در اختیار جامعه‌ی شیعه قرار دادند و ظرفیت شیعیان را تا حد اطاعت از امام خردسال ارتقاء بخشیدند. عجیب‌تر این‌كه كسانی در برابر امامت امام جواد علیه‌السلام تسلیم شده بودند كه از علمای بزرگ شیعه محسوب می‌شدند و شاگردی امام صادق علیه‌السلام را تجربه كرده بودند.

شكل‌گیری مركزیت در جهان شیعه
اگرچه جمعیت جامعه‌ی شیعیان در زمان ولایت امام رضا علیه‌السلام از كثرت قابل توجهی برخوردار شده بودند، اما در دنیای اسلام متفرق بودند و مركزیت خاصی نداشتند. در چنین شرایطی امام رضا علیه‌السلام به مرو هجرت فرمودند و تدابیری اندیشیدند كه مأمون مجبور شد به بغداد كوچ كند. بخش دیگری از تدابیر تاریخی ثامن‌الحجج علیه‌السلام فراخواندن امامزاده‌ها به سمت خراسان بود. هجرت این بزرگواران موجب شد تا مدنیّت شیعه در ایران، حول امامزاده‌ها شكل بگیرد.

شهرسازی در ایران، حول بیوت نور ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام توسعه یافت و مردم حول نسل نورانی نبیّ اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله گرد آمده‌اند. از این رو است كه «بنیان جامعه‌ی شیعه بر تقوا است». امام رضا علیه‌السلام در كلامی نورانی می‌فرمایند:
«شنيده‌ام بعضی از مردم مى‌گويند ما عقيده داريم كه مردم بندگان ما هستند. نه، سوگند به قرابت و خويشاوندى ما كه با رسول داريم، اين‌چنين عقيده‌اى نداريم و نه گفته‌ايم و نه از پدران و اجداد گرامى‌ خود چنين شنيده‌ایم! بلكه می‌گويم مردم، بندگان ما هستند در اطاعت خدا، و پیرو ما هستند در ادای وظايف دينى. اين مطلب را حاضران به غائبان برسانند.»۴

اگر آیه‌ی مباركه‌ی «عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‌ شَيْ‌ءٍ»۵ تنها یك مصداق داشته باشد، این مصداق امام معصوم است. كسی كه احكام عبید و امام قرآن را بلد باشد، می‌داند كه این عبد بودن، عبد بودن در اطاعت از خداست؛ نه پرستش امام. خداوند، ازلاً و ابداً، حلقه‌ی بندگی‌اش را به گوش ما انداخته است؛ كسی كه این حلقه را در گوشش نیندازد، حلقه‌ی بندگی شیطان به گوشش می‌افتد.

حضرت رضا علیه‌السلام در هجرتی كه به خراسان داشتند، ضمن ایجاد مركزیت برای شیعیان، حقیقت ولایت و امامت را احیاء نمودند و شأن امام را به جامعه‌ی اسلامی معرفی كردند. به تلقی من، این‌كه می‌گویند: ثواب زیارت امام رضا علیه‌السلام از ثواب زیارت جدشان بیشتر است، از این مسأله نشأت می‌گیرد كه ثواب زیارت امام رضا علیه‌السلام «ثواب اقامة» است. زیارت امام رضا علیه‌السلام به معنی اقامه‌ی ولایت دوازده امام معصوم است.


--------------------------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها:
۱. كردارهايت ضد و نقيض‌ نشد، گفتارهايت اختلاف نيافت، حالاتت زير و رو نگشت. المزار الكبير (لإبن المشهدی)، زيارة اخرى لمولانا أمير المؤمنين علی بن ابی طالب صلوات‌الله‌عليه مختصة بيوم الغدير، ص۲۶۸.
۲. زمانى كه ديدى پيمان‌شكنان و ستمكاران و بيرون‌رفتگان از دين را كشتى، و رسول خدا كه درود خدا بر او و خاندانش باد وعده‌اش را به تو راست گفته بود، تو هم به عهدش وفا كردى . المزار الكبير (لابن المشهدی)، زيارة اخرى لمولانا أمير المؤمنين علی بن ابی طالب صلوات‌الله‌عليه مختصة بيوم الغدير، ص۲۸۱.
۳. هَذَا الَّذِی تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ‌ - وَ الْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَمُ‌ - يَكَادُ يُمْسِكُهُ عِرْفَانَ رَاحَتِهِ‌ - رُكْنُ الْحَطِيمِ إِذَا مَا جَاءَ يَسْتَلِمُ‌ - يُغْضِی حَيَاءً وَ يُغْضَى مِنْ مَهَابَتِهِ‌ - فَمَا يُكَلَّمُ إِلَّا حِينَ يَبْتَسِمُ
اين كسى است كه بطحا راه رفتن او را مى‌شناسد (بطحا: بيابانى است در مكه‌ی معظّمة) - و كعبه و حلّ و حرم مى‌شناسند وى را. - چون حجرالأسود مى‌شناسد كف دست وى را نزديك است كه بگيرد او را - وقتى كه او مى‌آيد كه استلام كند آن را. (استلام: دست‌ماليدن است و استلام حجر سنّت است در شرع). - از روى حياء چشم را مى‌پوشاند و مردم نيز از هيبت وى چشم را بر هم مى‌گذارند - و حرف نمى‌زند با كسى، مگر بعد از تبسّم (تا آن‌كه زايل شود فی‌الجمله هيبت وى و قادر شود مخاطب بر استماع كلام وى و بفهمد آن را)  (الإختصاص، حديث قصيدة الفرزدق لعلی بن الحسين، ص۱۹۱)
۴. الكافی، چاپ اسلامی، ج ‌۱، بَابُ فَرْضِ طَاعَةِ الْأَئِمَّةِ، ص۱۸۷.
۵. سوره‌ی مباركه‌ی نحل، آیه‌ی شریفه‌ی75: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‌ شَيْ‌ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ

   منبع : khamenei.ar 

به مناسبت سالروز آغاز امامت امام زمان

هراس دشمنان از جامعه امام زمان

از دیرباز، آینده بشر و آینده نگری یکی از موضوعات مورد توجه متفکرین بشر بوده است. انبیا همه را مهیا می کردند و توجه خاص به جامعه موعود داشتند. در سایر مکاتب هم یک نوع آینده نگری وجود دارد که پیش بینی می کنند آینده بشر چگونه خواهد شد. آن ها جامعه های موعود، شهرهای آرمانی و آرمان شهرها و مدینه های فاضله را برای بشر ترسیم کردند. در اروپای قرون وسطا و رنسانس و در مغرب زمین نیز این آینده نگری به چشم می آید.  

آینده بشر

این سیر بعد از تحول جدید در مغرب زمین رشد ویژه ای پیدا کرده است. به خصوص بعد از انقلاب صنعتی و سلطه و قدرتی که در طبیعت برای بشر غربی پیدا شد. آنان به بشریت وعده جامعه های موعود دادند که ما آینده بشر را چنین و چنان می سازیم.

تقسیم بندی تاریخ بشر

یکی از افراد سرشناس غرب، کتابی به نام موج سوم نوشته است. در این کتاب، تاریخ بشر به سه دوره،  کشاورزی و صنعتی  و فرا صنعتی تقسیم می شود. جامعه فرا صنعتی، جامعه ای است که بعد از این می خواهند به آن برسند و آن چه به بشریت در آن جامعه وعده مي دهند، رفاه بیشتر است. کلبه الکترونیکی ای را به تصویر می کشند که همه چیز با روابط الکترونیکی حل و فصل می شود. لازم نیست پشت میز اداره بنشینیم و به فروشگاه برویم. همه کارها فقط با ارتباطات الکترونیکی برطرف می شود. آدم در خانه اش از طریق شبکه های الکترونیکی، مثل اینترنت ارتباط برقرار می کند و نیازش را حل می کند.

مسئله ای به نام آینده نگری

مسئله آینده نگری و توجه به جامعه آرمانی در جامعه انبیا و در جبهه مقابل وجود داشته است. هر دو جبهه، بشر را به  آینده ای وعده می دادند.

یکی از معروف ترین این نظریات که خیلی هم طرفدار پیدا کرد و مدت ها نقل محافل روشن فکری بود، جامعه آرمانی بود که کمونیست ها وعده دادند.

وعده جبهه مقابل انبیا

به راستی جبهه مقابل انبیا در ایده آل ترین شکل، به بشر چه وعده ای دادند؟ اگر انبیا در مسیر حرکت مادی بشر نبودند و مقابله ای با آن ها نمی شد، دعوت به آخرت هم بود؟ تمدن های مادی می توانستند بشر را به وعده های محدود و پوچ و گزاف خودشان برسانند؟ جامعه جهانی و جهانی شدن، جزو نظریه های جدید غربی هاست که بوش پدر، به عنوان یکی از اصلی ترین ارکان نظریه پردازی آن مطرح کرد و چهره سیاسی به این نظریه داد.

نظریه جهانی شدن

نظریه جهانی شدن، بشر را به کجا رساند؟ پیش از این ها کمونیست ها چه می گفتند؟ دیگران چه حرفی می زدند؟ استادی می گفت: کمونیست ها با من بحث کردند. من فقط یک سؤال از آن ها کردم و گفتم: من تسلیم شما هستم و حوصله بحث با شما را ندارم. شما بگویید اگر تن به حرف شما دادم و همراهی کردم، مرا کجا می خواهید ببرید؟ به من چه می خواهید بدهید؟ عبایی که به تن من می کنید، به اندازه من است یا نه؟ می گفتند: به مرحله پایانی تاریخ می رسیم. گفتم: چه اتفاقی می افتد؟ مالکیت و دولت نیست. مردم به صورت مشترک، خانه و مسکن و غذا دارند. هیچ گرسنه و تشنه ای نیست. هیچ کس بی سرپناه و بی کس نیست. این ها را زنبور عسل هم دارد. این که دیگر جامعه آرمانی نیست که من برایش زحمت بکشم. این فقط جامعه آرمانی و مدینه فاضله کمونیست ها نیست. مدینه فاضله غرب هم به این شکل است.

تفکیک مدینه های فاضله

آدم باید این مدینه های فاضله را از مدینه فاضله فارابی و ارسطو جدا کند و کنار جامعه اسلامی بگذارد و ببیند چه قدر فاصله است؟ قابل مقایسه نیست. حتی مدینه فاضله فارابی یا ارسطو، ربطی به جامعه امام زمان(عج) ندارد. این که همه به سوی آن جامعه مطلوب پیش می روند، حرف بی ارزشی است. تنها راه رسیدن به امنیت و رفاه و صلاح مادی در دنیا، پیروی از انبیاست. اگر بنا شد دین به حاشیه رانده شود و دعوت به معنویت و پرسش خدای متعال به حاشیه برود که سودی ندارد.

نتیجه عصر دنیاپرستی

نتیجه عصر دنیاپرستی این  است که اقلیتی، حق حاکمیت بر دنیا را برای خود قائل اند و از زبان همه ملت ها حرف می زنند و حرف خود را به زور به جامعه جهانی تحمیل و فرهنگ سازی و مردم جهان را تحقیر می کنند. این ها همان کسانی هستند که از آزادی و فن آوری و حقوق بشر سخن می گویند. امروز کسی نیست که نداند آن ها رسوا شدند.

توجه به مهدویت

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، توجه جدیدی در غرب به مقوله مهدویت پیدا شده است. این غیر از بحث آینده نگری در غرب است. از دیرباز آینده نگری در غرب بوده و تلاش کردند جامعه ای آرمانی برای بشر ایجاد کنند و به بشر وعده دادند با این امید، او را به حرکت در بیاورند.

ضرورت شناخت فرهنگ هر جامعه ای

در غرب تحقیقاتی انجام می شود که در حوزه های علمیه انجام نمی شود. در غرب در باب شیعه شناسی و تغییر و کنترل  آن کارهای بسیاری انجام شده است. برای تحول اجتماعی در هر جامعه ای باید سنن و آداب و فرهنگش را بشناسید تا بتوانید آن جامعه را متحول کنید. کسی فکر  نکند در دهه های گذشته مستشرقان که می آمدند، خبری بوده است. این ها درباره تشیع و اسلام تحقیق می کردند، در حالی که غالب آن ها مزدبگیر صهیونیست ها بودند و از شناخت ادیان، به ویژه اسلام قصد معرفی اسلام را نداشتند. آن ها از قبل معتقد بودند باید با اسلام مبارزه کرد و آن را شناخت تا با آن درست جنگید. به این دلیل است که در ریزترین رشته ها که محقق نداریم، آن ها محقق دارند. بیشترین کتاب در آمریکا درباره اسلام نوشته می شود. همه کتاب هایی که می نویسند، منفی است. کتاب های مثبت هم وجود دارد، ولی گرایش غالب دپارتمان های غرب، گرایش منفی است. آن ها دنبال شناخت  نقطه ضعف ها و قوت ها هستند. می خواهند اسلام را بشناسند و نقطه ضعف ها را برای گروهی و نقطه قوت ها را برای گروهی دیگر مطرح کنند.

شرق شناسی در غرب

شیعه شناسی یکی از اصلی ترین کارهایی غربیان است. قرن هاست مسئله شرق شناسی در غرب مطرح است. در گذشته غرب شناسی ما از سر فریفتگی بود. می خواستیم الگو بگیریم. می گفتیم آن ها را بشناسیم و ببینیم چگونه دنبالشان برویم. متأسفانه شرق شناسی آن ها از این منظر نبود. این شرق شناسی برای سلطه بیشتر بود. از جمله موردهایی که در شرق شناسی به آن رسیدند، تأثیر فرهنگ ادیان است. بعد به دین شناسی رو آوردند. دپارتمان های مختلفی درباره ادیان دارند که درباره آن تحقیق کردند. بعد از انقلاب اسلامی هم به مسئله مهدویت و عاشورا پرداختند. به این دلیل که در برابر مدینه فاضله آن ها، ادیان آسمانی هم مدینه فاضله ای وعده دادند. عده ای از مسیحی ها برای ظهور حضرت مسیح، به هزاره دوم معتقدند.

نظارت از دیوار بیت المقدس

نقل شده که کنار بیت المقدس، فرقه ای دوربین های مخفی کار گذاشتند و کنترل می کنند که تا حضرت مسیح ظهور کرد، زود باخبر شوند. فرقه ای هم هستند که دوربین ها را از دست صهیونیست ها جابه جا و مخفی می کنند که در دسترس آن ها قرار نگیرد. دیواره بیت المقدس که معتقدند حضرت عیسی از آن جا ظهور می کند، دائم تحت نظر است.

فروپاشی غرب

غرب در حال فروپاشی جدی است. امروز دوره تردید نسبت به حقانیت غرب است. دانشگاه های غرب کانون تغییر هویت انسان و بهینه سازی انسان هستند و می خواهند  انسان هایی وابسته به غرب تربیت کنند که در اختیار غرب باشد. برخی دانشجوهایی که از دانشگاه های غرب فارغ التحصیل می شوند، به انقلاب اسلامی معتقد هستند. نگاه به غرب چیز دیگری است و اعتقاد به انقلاب اسلامی، امر دیگری. غربی ها برای این روی مهدویت و درباره امام حسین (علیه السلام) تحقیق می کنند، که در مقابل جامعه موعودی که به بشر وعده دادند و قرن ها بشر را دنبال آن دواندند، حرکت اجتماعی دیگری هم هست که به جامعه موعود متفاوت می اندیشد.

عاشورا و مهدویت

مسئله مهدویت از مشترکات کل امت اسلامی است. تفاوت جامعه موعود آن ها، با جامعه موعود اسلامی در این است که غربی ها می گویند جامعه منهای معنویت و استقرا از وحی در حیات اجتماعی.

یهود، ریشه تمدن مادی

ریشه تمدن مادی و دامن زدن به شهوات و دنیاپرستی، یهود است. یهود غیر از کلیمی و یک قوم نژادپرست است، نه یک قوم خداپرست. آن ها با انبیائشان درگیر بودند. ریشه همه دنیاپرستی ها به یهود برمی گردد. هر کجا توانستند بشر را با اشاعه فحشا و شهوات، از خدا و معنویت دور کردند، برای این که مسلط شوند. جنگ پایانی تاریخ هم زیر سر یهودی هاست، و الا مسیحیت آیین خشونت نیست. یهودی ها، مسیحی ها را تحریک می کنند. جنگ صلیبی دومی که درباره اش بحث می کنند و  علیه اسلام است، خواسته این مکتب نژادپرست است. چند میلیون بیشتر نیستند. آن ها مسیحیت را سپر خودشان کردند و دنبال به راه انداختن جنگ های صلیبی هستند.

رابطه انقلاب اسلامی و  فلسطین و حزب الله

در کنفرانسی که در اسراییل برگزار شد، بسیاری از محققین، به رابطه انقلاب اسلامی و  فلسطین و حزب الله پی بردند و به دو عنصر تشیع می پردازند که یکی عاشورا و دیگری مهدویت است.

خواب گذاران دستگاه مادی

دستگاه مادی که دیگران را دعوت می کنند، همواره خواب گذار دارند. یکی از رئیس جمهورهای امریکا در دوره ریاست جمهوری اش ترور شد. بعد از ترورش گفتند منجمی داشت که دائم با آن ها حرف می زد و هر کجا می گفت، می رفت و مشورت می کرد. در دستگاه فراعنه هم چنین چیزی بوده است. خدای متعال می فرماید: ابلیس و شیاطیان جن نیز از اموری مطلع می شوند. قبل از بعثت نبی اکرم، راهشان به آسمان ها باز بود و استراق سمع می کردند. الان راه بسته شده است، ولی باز هم چیزهایی را از گوشه و کنار به دست می آورند.

عاشورا از نگاه غربی ها

غربی ها ماجرای عاشورا را ریشه تروریسم می دانند. یکی از سیاست مدارهای غرب گفته این که ما می گوییم باید با تروریسم مبارزه کرد، یعنی با فرهنگی که به تروریسم رسید، یعنی با مفهوم شهادت باید مبارزه کرد.

تشیع، موتور محرکه جامعه اسلام

موتور محرکه جامعه اسلام، تشیع است. پرفسوری کنیایی به نام علی مزروعی که در امریکا تحصیل می کند و کرسی تدریس دارد و در دانشگاه های معتبر سخنرانی می کند، گفته اسلام عربستان، اسلامی است. او را دستگیر کردند و گفتند تفکرت چیست؟ گفت: تفکر عربستان است. تا گفت آزادش کردند. حرف او این بود: ریشه نهضت فلسطین در حزب الله است. فرهنگ  حزب الله هم از جمهوری اسلامی ایران و ایران هم از عاشورا اثر پذیرفته است. ما باید گرایش به عاشورا را گسترش دهیم. ماجرای فلسطین به اهل سنت و به اسلامِ عربستان برنمی گردد. از آن اسلام، مقاومت پدید نمی آید. آن ها می خواهند مفهوم شهادت را از قاموس فرهنگ اسلام حذف کنند.

تجسم فرهنگ شهادت در آموزه عاشورا

در اسلامی که شهادت و درگیری نیست، خطری نیست. تجسم فرهنگ شهادت در آموزه عاشوراست. غربی ها به این نکته پی بردند، چون تحلیل شان نسبت به پدیده های اجتماعی، عمیق است و خوب می فهمند روی چه باید دست بگذارند. آن ها به فرهنگ شهادت نسبت بد می دهند و آن را تروریسم می نامند. رفته رفته فرهنگ شهادت را از قاموس فرهنگ بشر و دنیای اسلام حذف کردند، چون به شدت غرب و صهیونیسم مورد تهدید بود.

سقوط امریکا

یکی از فیلسوف های امریکایی پیش بینی کرده تا بیست سال دیگر امریکا فرو می پاشد. مسأله دیگری که سبب شد، آن ها وارد میدان شوند، مساله مهدویت است. کار آن ها شکل های مختلفی دارد. تازگی ها در فیلم های هالیوودی روی این موضوع سرمایه گذاری می کنند. حتی تو بازی های کودکانه هم به این موضوع پرداختند. سیاه نمایی جامعه جهانی و ارائه مخاطرات، یکی از کارهایی است که انجام می دهند. در بعضی فیلم نامه ها به خطری اشاره می کنند که کره زمین را تهدید می کند.

زبان تصویر

زبان تصویر، زبان گویایی است. سرعت انتقال در زبان تصویر بالاست. جوری به مخاطب وانمود می کنند، گویی جهان در خطر است و همه خطرها هم از طرف اسلام است. کسانی که تهدید می کنند، لباس حزب الله لبنان را دارند و شعار الله اکبر می دهند. در بعضی بازی ها شعار یا مهدی سر می دهند و کسانی هم از راه می رسند و بساط این ها را جمع می کنند. همواره امریکایی ها در فیلم ها و بازی ها منجی اند. اول خطری را القا می کنند، بعد در برابر این خطر، منجی ای معرفی می کنند. یکی از کارهایی که شروع کردند، تحقیقا ت پردامنه درباره مهدویت است. فیلمی درباره نوستراداموس درست کردند که مال 20 سال قبل است. آن زمان متوجه نبودند چگونه وارد میدان شوند و نشان دهند، خیزشی از شرق از طرف دنیای اسلام آغاز می شود. پشتوانه آن ها شوروی بود. بعد امریکا پیروز می شود. الان دقیق تر از آن زمان وارد صحنه شدند و دو کار انجام می دهند، یکی این که خطری جدی جهان را تهدید می کند و این خطر  به اسلام و تشیع برمی گردد. بعد امریکا را به عنوان منجی معرفی می کنند.

شعار اردوگاه امام زمان (عج)

شعار اردوگاه امام زمان (عج) «يا لَثاراتِ الْحُسَيْنِ »[1]است.  در روایات هست، حضرت دست به شمشیر می برد و دشمن ها را نابود می کند و هر کس جلو حضرت بایستد، کارش تمام است. حضرت مأمور به اظهار امر الهی هستند. عده ای اعتراض می کنند و می گویند: آقا این با سنت شما نمی سازد. شما فرزند نبی رحمتید. حضرت بعضی از صحنه های غربت امام حسین (علیه السلام) را در عاشورا نشان می دهد و می فرماید: این ها این کار را کردند. طرفداران این ماجرا همه تسلیم می شوند و به حضرت می گویند: هر چه بکشی، جا دارد. خداوند می فرماید: «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ». (حج: 39)  

در جایی دیگر خداوند می فرماید: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً».(اسراء:33) کسی که مظلوم کشته شد، ما برای ولی دَم او، حق و سلطه قرار دادیم، ولی زیاده روی در کشتار نکند. ما او را یاری می کنیم. ولی دَم، منصور است.

اولین ثمره عاشورا

روایت می فرماید که باطن این آیه ها راجع به امام زمان (عج) است. اگر همه تاریخ در مقابل امام حسین (علیه السلام) بایستند، مستحق کشته شدن هستند. اگر کسی امروز احساس کند با امام زمان(عج) پیوند بیشتری دارد و حالت انتظارش بیشتر شده، به این معناست که عاشورایی است. اولین ثمره عاشورا پیوند خوردن با امام زمان (عج) است. به میزانی که انسان توجه به مصیبت سیدالشهدا پیدا کند، به همان میزان باید حالت انتظار در او  زنده شود، چون ظهور حضرت برای این چیزهاست.

ذکر مصیبت امام حسین (علیه السلام)

چه کسی باورش می شد امت اسلام، اهل بیت پیغمبر خاتم را اسیر کند؟ امام زمان(عج) در زیارت ناحیه، دو  مصیبت را درباره عاشورا بیان کردند. یکی مصیبت خود امام حسین (علیه السلام) که عمده مصیبت، صحنه از اسب به زمین افتادن حضرت است و شهادت حضرت و سر به نیزه رفتن است. مصیبت دوم، اسارت است که بعد از آن که سر از پیکر امام حسین (علیه السلام) جدا کردند، اهل بیت را مثل برده ها به اسارت بردند. آن ها را به غل و زنجیر کشیدند و سوار بر مرکب ها کردند. آفتاب تند و سوزان، چهره های آن ها را سوزانده بود.

این همان چیزی است که بعضی ها نقل کردند. شترها حفاظ نداشتند و محملی نبود که آن ها را از گرما حفظ کند. این روایت از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده که هر وقت نگاه می کنم به خواهرها و عمه ها، اشک به من امان نمی دهد، چون یادم می آید در صحنه بعد از ظهر عاشورا، این ها از این خیمه به آن خیمه فرار می کردند و فرستاده عمر سعد فریاد می زد: خیمه های این ستمگرها را به آتش بکشید. خدا می داند چه کردند. بیداد کردند. چه بر زینب کبری گذشت. چه بر اهل بیت گذشت.

این تعبیر از بی بی دو عالم سکینه (سلام الله علیها) نقل شده است که فرمود: نگاه کردم، دیدم یکی از لشکریان دشمن با نیزه به کودکان حمله کرد. این ها به هم دیگر پناه بردند و او هم دست بردار نبود. من ترسیدم از این که متوجه من شود. دیدم توجهش به من جلب شد. پا به فرار گذاشتم. به من رسید. از پشت سر چنان با نیزه به من زد که دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به خودم آمدم، دیدم سرم در دامن عمه ام زینب است.

بی بی زینب کبری، در بیابان ها گشت و  اطفال را پیدا و جمع کرد و زیر خیمه نیم سوخته ای آرام و آماده شان کرد. بی بی زینب نگذاشت نامحرم ها بیایند و به نوامیس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست بزنند. او آن ها را سوار کرد. همین که به گودی قتلگاه رسیدند، صحنه ای را مشاهده کردند که خودشان را از بالای شتر روی زمین انداختند و کشته ها را در آغوش گرفتند و با آن ها  گفت وگو کردند.  بی بی زینب تو گودی قتلگاه گشت. جوری گشت که صدای امام حسین (علیه السلام) را شنید. مؤدبانه روی زمین نشست. موانع را کنار زد. نگاهش به بدنی افتاد. همه چیز را می دانست، ولی برایش قابل باور نبود. دست زیر بدن برد و عرضه داشت: خدایا این قربانی را از آل رسول قبول کن. این بهترین تجلیل از امام حسین (علیه السلام) و بهترین نوع تحقیر دشمن است.  


[1]. عاشورا شناسى، جمعی ازنویسندگان، ص 277.