شرمنده ام از غفلت ...
امان ز لحظه غفلت
استاد محمد شجاعی از شاگردان علامه طباطبائی و نویسنده ی کتاب «بقیة الله» تعریف می کردند که در دوره ی جوانی شان خوابی تکان دهنده می بینند که ایشان را در تحقیق راجع به امام زمان و سیر در مسیر مهدویت مصمم می کند.
قضیه از این قرار است که روزی خواب می بینند قیامت بر پا شده و همه در محضر خداوند هستند
ایشان می فرمایند:« من فکر می کردم اگرهیچ چیز هم نداشته باشم بالاخره امید و توسل دارم و منتظر بودم بگویند محمد بیا و برو بهشت!
اما در کمال تعجب گفتند :محمد باید برود جهنم!
در طول مسیر که مرا می بردند با خود می اندیشیدم که چرا باید بروم جهنم،مگر چه کرده ام؟ من که از17 سالگی در جبهه بودم و باورم نمی شد که به سمت جهنم می روم تا اینکه به لبه ی پرتگاه جهنم رسیدم و دیدم واقعا قضیه جدی است و من هم که چاره ای نداشتم پا به فرار گذاشتم در حالی که دنبالم می کردند من به زانو افتادم و مثل شب های جبهه با تمام وجود به امام حسین «علیه السلام » متوسل شدم و ضجه می زدم که ناگهان مورد شفاعت واقع شدم.
وقتی نامه ی عملم را به دستم دادند یک دفتر سفید بود که گوشه اش نوشته شده بود:
بی توجهی به امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف»
خواب عجیبی بود و این انگیزه ای شد که من قدمی هر چند کوچک در این راه بردارم. اگر بگویم فقط یک خواب بود ولی باز هم جای تامل دارد حتی برای یک لحظه!!!