هر چه از دوست رسد نیکوست...

عارف بالله ميرزا اسماعيل دولابي می گوید:

حضرت موسي (عليه السّلام) به شخصي برخورد كه كور و كَر بود و دست و پا هم نداشت. به يك تكّه گوشت شبيه تر بود تا انسان. از او پرسيد حالت چطور است. يعني دنيا را و ربّت را چگونه مي بيني. آن شخص در پاسخ موسي (عليه السّلام) گفت: كيست در اين دنيا كه حالش مثل من باشد؟ چشم ندارم، در نتيجه آنچه را خدا راضي نيست نمي بينم؛ گوش ندارم، در نتيجه سخني را كه خدا دوست ندارد نمي شنوم؛ پا ندارم، در نتيجه به جايي كه خدا راضي نيست نمي روم؛ دست ندارم، در نتيجه كاري را كه خدا نمي پسندد نمي كنم و كسي را كه خدا نمي خواهد بزنم نمي زنم. پس در همه ي عالم كسي كه حالش از خوبي به من برسد نيست. موسي از معرفت و رضامندي و شاكر بودن او بسيار متعجّب شد.