آن كس كه
ريشه بدي دارد، اولين آسيب را خود احساس ميكند. مگر اين كه بر اثر سُكر
طبيعت، مسموم و بر اثر لذّت جواني، مقام، پُست و رياست مزكوم باشد و زُكام،
شامّه او را بسته باشد؛ اما زُكام امري عارضي و زوال پذير است. اگر بدن، عرق
آلود بود و انسان مدّتي با بدن آلوده زندگي كرد بالاخره روزي شامّهش باز
ميشود و اولين كسي كه بوي بد عرق بدن، را استشمام ميكند، خود اوست.
آبروي
انسان را ميبرد و بسيار بدبوست. دهان بدبو يا لباس بدبو با شستشوي ظاهري
پاكيزه ميشود؛ اما اگر جان، بدبو شد راهي براي ترميم آن وجود ندارد.
از
اين رو انبيا پيش از هر چيز سعي كردند ياد خدا را در دلها زنده كنند، ياد خدا
بر هر چيز، حتي بر ياد خود انسان هم، مقدّم است؛ زيرا خدا به ما از خود ما هم
نزديكتر است؛ گرچه بحسب ظاهر در سير صعود انسان، ابتدا خود و سپس خدا را
ميشناسد: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»ولي وقتي مسير خود را تحليل كند، ميبيند معنا اين نيست كه
اگر كسي خود را بشناسد، خدا را ميشناسد؛ بلكه اين است كه اگر كسي خود را
بشناسد، معلوم ميشود قبلاً خداي خود را شناخته، چون متن حديث «... يعرف ربّه»
نيست، گويا فرموده: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه سابقاً علي معرفة نفسه» زيرا
خدا بر ما مقدّم و به ما از خود ما هم نزديكتر است.
+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:41 توسط محمد جواد فدائی
|
سلام مطالبی رو که تو این وبلاگ می بینی سعی کردم از قلم و زبون بزرگانمون بیارم تا هم قشنگتر باشه و هم تأثیرش بیشتر البته از پیشنهادات و انتقاداتتون شدیداً استقبال می کنم. یا حق