احساس بوي بد گناه

آن كس كه ريشه بدي دارد، اولين آسيب را خود احساس مي‏كند. مگر اين كه بر اثر سُكر طبيعت، مسموم و بر اثر لذّت جواني، مقام، پُست و رياست مزكوم باشد و زُكام، شامّه او را بسته باشد؛ اما زُكام امري عارضي و زوال پذير است. اگر بدن، عرق آلود بود و انسان مدّتي با بدن آلوده زندگي كرد بالاخره روزي شامّه‌ش باز مي‏شود و اولين كسي كه بوي بد عرق بدن، را استشمام مي‏كند، خود اوست.

آبروي انسان را مي‏برد و بسيار بدبوست. دهان بدبو يا لباس بدبو با شستشوي ظاهري پاكيزه مي‏شود؛ اما اگر جان، بدبو شد راهي براي ترميم آن وجود ندارد.

از اين رو انبيا پيش از هر چيز سعي كردند ياد خدا را در دلها زنده كنند، ياد خدا بر هر چيز، حتي بر ياد خود انسان هم، مقدّم است؛ زيرا خدا به ما از خود ما هم نزديكتر است؛ گرچه بحسب ظاهر در سير صعود انسان، ابتدا خود و سپس خدا را مي‏شناسد: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» ولي وقتي مسير خود را تحليل كند، مي‏بيند معنا اين نيست كه اگر كسي خود را بشناسد، خدا را مي‏شناسد؛ بلكه اين است كه اگر كسي خود را بشناسد، معلوم مي‏شود قبلاً خداي خود را شناخته، چون متن حديث «... يعرف ربّه» نيست، گويا فرموده: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه سابقاً علي معرفة نفسه» زيرا خدا بر ما مقدّم و به ما از خود ما هم نزديكتر است.